شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

❦Welcome❦

چهارشنبه 16 مهر 1393 07:36 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥

سلام

 به دنیای خیالی من خوش اومدید  

فانتزی,شکلک,شیک,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگنویسی,کامنتگزاری,پست گذاشتن,کوچک,سایز کوچک,ریزه میزه,بامزهاینجا یجور خونه اس برای من  با مطالب دلخواهم فانتزی,شکلک,شیک,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگنویسی,کامنتگزاری,پست گذاشتن,کوچک,سایز کوچک,ریزه میزه,بامزه

امیدوارم اینجا بهتون خوش بگذره

این وب چند تا قانون کوچولو داره

عددی,اعداد,شماره,رقم,رقمیاین وب برای همه هست بی احترامی ممنوع

عددی,اعداد,شماره,رقم,رقمیکپی فقط از داستان و مطالب ترجمه ممنوع  (پاری:هیچ صورتی مجاز نمیباشد)

عددی,اعداد,شماره,رقم,رقمینظر حتما بدید =فعالیت بیشتر و نظر

عددی,اعداد,شماره,رقم,رقمیوبلاگمونو به دوستاتون معرفی کنید بازدید بیشتر= |= تو رو درواسی موندن پست گذاشتنم

عددی,اعداد,شماره,رقم,رقمیداستان ام بخونید از وبمم خوشتون نمیاد بیرون ابراز نظر منفی نکنید

اون بالا سمت راست صفحه  ضبدر برای همینه

خب خب به صفحات جانبی سر بزنید لوگو های دوستامم اونجا میزارم

راستی دوتا عضو وبلاگ معرفی میکنم از شبکه خبریمون شکلک سایز کوچک,شکلک ریزه میزه,شکلک وبلاگ نویسی,شکلک های فانتزی

پارازیت و راوی که بچه قدیم میشناسندخترانه,فانتزی,شکیک,آیکن,شکلک,صورتی,شاد,قشنگ,خشگل,زیبا,باحال,دخترونه,وبلاگ نویسی,کامنتگزاری,کوچک,سایز کوچیک,ریزه میزه,جذاب,یامزه

پاری های سعی میکنم بخندونمتون قول میدم

راوی منم سعی میکنم نزارم الی پاری مختونو بخورن

ایدی من اگه کارم داشتید تو تلگرام^_-

https://t.me/legendary_lady

در اخر اینم امضام

اهان راستی اینو یادم رفت اینم از بنرمون


وبلاگ-کد لوگو و بنر



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: عروسکی ، دهکده انیمه و انیمیشن ، بانوی افسانه ای ، انیمیشن ، انیمه ، اوتاکو ، اکسو ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 04:28 ب.ظ

سلام

پنجشنبه 3 بهمن 1398 07:13 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: مناسبت ها(کریسمس عید نوروزو.....) ،
های های
گومن غیبتم طولانی بود
حقیقتش الانم نمیخواستم بیام
باز از همه جا فرار کردم دور شدم
دیویدم با بیشترین سرعتم دویدم 
ناپدید شدم
حسم میگه من دیگه به اینجا تعلق ندارم باید غیب شمم دور شم
باید نباشم هر چفدرم سعی کنم
من نمیتونم اینجا بازسازی کنم
ن دستام تاوان اینکارو نداره
خیلی پیر شدم برای اینکار
فکر کنم اینقدر یخ زدم ک کار از شنیدن حرفای گرمم گذشته
به هرحال امروز به دو دلیل اینجام
و دلایلش این حرفا نیستن
دلیل اول دلتنگتون شدم
و دلیل دوم
امروز تولد لان ژانه(ااز پشت صحنه اشاره میکنن تو تولد ادمای واقعی 
تبریک نمیگی دوستاتو تبریک نمیگی اومدی میگی تولد لان ژان سرش ذوق داری
خب چیکار کنم لان ژان عزیز دله)
امروز تولد جذاب ترین خوشگل ترین بهترین
با وقار ترین پسر معبد گوسو لانه
و ن تنها بهترین در معبد گوسو بلکه بهترین در تمام معبد 
البته ووشیان در جذابیت ازش یه قدم جلو تره^0^
در ادامه یه بیوگرافی کوتاه از لان ژان عزیز نوشتم
اگه کسی مطمئن اطلاعاتی که دادم غلطه بگه تصحیح کنم
من از رو ویکی مینویسم ممکنه ویکی با ناول یکی نباشه
من هنوز وقت نکردم ناول بخونم
برید ادامه 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: لان ژان ، استاد تعالیم شیطانی ، lan zhan ، mo dao zu shi ، موداعوزوشی ، وانگجی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 بهمن 1398 07:50 ب.ظ

:_

دوشنبه 9 دی 1398 02:38 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
جمع شدن تک انیمه به همه اوتاکو ها تسلیت میگم(_:
غم‌اخرمون 
*اشک هایش کف وب‌را پر‌میکند*
کلی‌انیمه گذشته بودم تو‌لیست حتی اسمشونم یاداشت نکرده بودم
فقط لینک‌تک انیمه اشون‌
گفتم‌لب تاب بیاد دانلودشون کنم
این انصاف نیستت
چرااا 
چرا سایتای خوب یکی‌به یکی‌جمع میشن:_



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: دوشنبه 9 دی 1398 02:40 ق.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(قسمت چهارم)✿ஜ:.

پنجشنبه 5 دی 1398 01:10 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )

(اگه مشکلی با پوستر متحرک دارید بگید ثابتشو بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: The legendary lady ، بانوی افسانه ای ، الیزابت آینورا ، ایدن ساکاماکی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 دی 1398 01:46 ق.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(قسمت سوم)✿ஜ:.

سه شنبه 3 دی 1398 05:40 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )

(اگه مشکلی با پوستر متحرک دارید بگید ثابتشو بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: The legendary lady ، بانوی افسانه ای ، ایدن ساکاماکی ، الیزابت آینورا ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 4 دی 1398 03:19 ق.ظ

من برگشتم

سه شنبه 3 دی 1398 04:21 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
سلام از غار تنهایی هایی خود بازگشتم
دلیل چند روز نبودنم این بود
روحیه خوبی نداشتم دلم نمیخواست
با نوشته هام انرژی منفی ای بهتون منتقل کنم
بعدی نوشته هام اینه همینطور‌ک‌شادی حسای مثبت انتقال میده
غم ناراحتی خشم روهم به‌خوبی
به قلب دیگران میفرسته من اصلا دوس ندارم 
چنین حسایی رو براتون بفرستم
اگرم‌بنویسمشون میشن یه پیام‌باطله توی‌کانالی ک
منبع غرغرامه
خب خب هنوز نرسیدم پستای‌وباتونو بخونم ولی فردا همشو 
میخونم الان چهار‌ صبحه
و اگ بابام بیدار بشه ببینه بیدارم‌حسابی دعوام میکنه
دو‌پارت از داستان تموم کردم
پاری: نخونید بابا داستانشو دخترعه روان پریش
با‌اون مدل نوشتنت
- نکبت بد سلیقه مگ نگفتم تو حرف نزن
خواننده ها درک‌میکنن ذهن نویسنده اشفته اس
اصلا‌مشکلی با چند سبکه بودن داستان ندارن مگه ن
خب دیگه شبتون بخیر
دوستون دارم



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: سه شنبه 3 دی 1398 04:25 ق.ظ

نیمه شب نویسی

یکشنبه 1 دی 1398 04:54 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
شب یلدا ام گذشت
پاییز هم به انتهای خط خود رسید
کتاب زندگی‌ ورق زده شد
و من یک سال بزرگتر شدم
عجیب است 
امسال بیش از هر سالی دیگری
 احساس اینکه تولدم شده است ندارم
نمیدانم بخاطر فوت نکردن شمع است
یا بخاطر مردن روحم
هرسال برای پاییز متن های بلند مینوشتم
ولی امسال هیچ حسی نداشتم ن
به خش خش برگ هایش ن به 
هوای ابری اش ن به نم نم بارونش
فقط برای یک لحظه امسال پاییز حس کردم
زمانی‌ک باد سردو وقتی دستام رو از پنجره
بیرون برده بودم توی جاده چالوس
 با نوک انگشتام حس کردم نسیم خنک صورتم نوازش میکرد
فقط برای همون چند لحظه
میدونید ترسیده ام همه چی برایم
 مثل‌همین پاییز شود مثل تولدم دگر هیچ روزی برایم حس تازه به همراه نداشته باشد دگر احساس‌نکنم زمان میگذرد روز ها تکراری شود دگر نتوانم برای هیچ بنویسم.همه چی‌فقط یک برچسب تکراری رویش بخورد و من به همه چی بی تفاوت شوم
هر سال شب یلدا از ارزوهای قشنگ میگفتم از ننه سرما‌میگفتم از کرسی گرم از حس های زندگی‌بخش ولی امسال بی هیچ ارزویی بودم بی هیچ‌کلمه خوبی
نتوانستم هیچ ارزوی خوبی کنم نتوانستم بگویم این شود
شاید چون بسیار‌خسته بودم دلگیر دلشکسته 
شاید چون پشت هر لبخندم خبر های بد به گوشم میرسد
شاید چون خنده بر لب هایم میماسد 
امسال هیچ‌پستی نتوانستم بگذارم
هیچ حرفی خوبی نبود
خبری از پر‌حرفی های نبودم
فقط حضور داشتم
میدانید حتی نمیدانم برای خود چه ارزو کنم
اینقدر ک ارزو های بر باد رفته بر اورده نشده دارم ک اگر هنوز به حرف‌گذشته ام ک ارزو های براورده نشده ستاره های راهت میشوند ایمان داشته باشم ستاره ها تبدیل شدن به یک کهکشان دگر
رویاهایی ک اگر‌به خیلی هایشان همین الان هم برسم دگر‌برایشان ذوقی نخواهم داشت
عجیب بود ن روز تولدم هیچ نگفتم ن از تولدم ن از یلدا
تبریک هایتان خوشحالم کرد از بابتشان ممنونم از تک تکتان ممنونم برای ساختن لحظه ای خوش برای من لحظه ای ک پیام هایتان را میخواندم
میدانید در این ۲۴ساعتی ک گذشت از خیلی ها ک حتی فکرش را نمیکردم تبریک‌گرفتم و این خیلی خوشحالم کرد مخصوص تبریک ساعت دوازده شب پیام مخفی اصلا توقع ام نداشتم یا نوشته سحری‌ک اشاره کرده بود ک از نوشته هایم گفت یا دخترم ک‌با ذوق برایم نوشته بود عزیز دل مادر یا افرو ک با اینک فرصتی نداشت برایم نوشته بود پست رو تایم دار کرده بود تک تک ایناها خوشحالم کرد از تل بگویم ک یکی با پیامش هم خوشحالم کرد هم ناراحت چند ساعتی نگذشته بود ک دلخور هم ک ناگفته نماند یا از پیام استادم ک برگشته بود به چندین سال قبل یک پیام دلنشین نوشت خوشحال شدم از خوندنش پیام پسرم ک با جیغ جیغ ها ذوق هایشان سقف رو به لرزش در اورد با اون هدیه کوچیک دوس داشتنی اش من رو شاد کرد یا پیام بتی خواهر دوس داشتنی ام‌ یا پیام های اکیپ رگنال‌ برای تبریک‌برایم و بچه هایی ک در تل به یادم بودن دگر تک تک نام‌نمیبرم چون نگرانم فراموش کنم یکی‌رو جا بندازم 
البته بعضی هایم بودن در‌کمال تعجب حتی یلدارو تبریک‌گفتن ولی تولدم رو ن دوست یکی دو روره نبودن ها صمیمی بودن و این من رو متعجب میکرد به قول پسرم خوشبین باشیم انها نابینا شدند تصادف کردند فراموشی گرفته اند با تلفن های مخصوص کار میکنن ن متوجه پروفایلم شدن و ن میدانند تولدم است
خب ک دگر نزدیک صبح است من پر‌حرفی زیادی کرده ام بروم ساعتی بخوابم بیدار شوم روز بعدی ام رو اغاز کنم و امیدوار باشم زمستان خوش بگذرد مثل پاییز‌برای عده ای نفرت انگیز نشود 
همه خودش و برفش را باهم لعنت کنند بگویند فقط از زندگیمان دور شو 

#عراجیف_نویسی_هام_بانوی_افسانه_ای

پ.ن:این هفته دو قسمتی به احتمال زیاد داستان بگذارم
چون هفته دگر لب تاب رو برای تعمیر‌ میدهم
و مورد دگر هرچه پست هایتان رو این چند روز‌نخوادم صبر کنید
ک امروز‌فردا خواهم خواند بابت تاخیر‌عذر‌میخوام
یلدای تمام شده هم انشالا به شادی گذشته باشد



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: پاییز ، یلدا ، زمستان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 دی 1398 04:59 ق.ظ

♦Q هتل د لونا Q♦

پنجشنبه 28 آذر 1398 02:47 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♦معنی اهنگ انیمه ها♦ ، معرفی انیمه هاッ ،
اینجا
فرقی نمیکنه حصار باشه
یا زندان
تنها چیزی که نسیب من میشه عذابه!
اینکه دوتایی عذاب بکشیم  
اصلا چیز جالبی نمیشه

جانگ مان وول هتل د لونا
خب نوبتی باشه نوبت نوشتن متن از سریالی ک 
واقعا دوستش داشتم البته دیدنش خیلی طول کشید برام
چون در دوره ای دیدم که دچار نفرین پایان نرسوندن سریالا شده بود
هیچ سریالی و انیمه ای نمیتونستم تموم کنم نصفه رها میشدن
از تموم شدن میترسم شاید بعدا حسم اون روز هایم رو براتون پست کردم
البته هنوزم این نفرین روم باقی مونده کلی سریال منو صدا میزنن
تا به پایان برسونمشون
از این ها بگذریم برگردیم سراغ این سریال دوست داشتنی
که با بازی ایو فوق العاده شده بود
هتل ماه دوست داشتنی من
ک ای یو مثل ملکه اون هتل میدرخشید
شخصیت ای یو توی این سریال میتونم بگم فوق العاده دوس داشتم
نوع بازیش رفتار به شدت منو یاد کارکتر خودم میداخت 
و این موضوع برام دوس داشتنی بود
غمی ک داشت سال ها انتظارش 
هزار سال تنهایی
خب خب برید ادامه تا درباره این سریال دوست داشتنی
بیشتر حرف بزنم
*هشدار ممکنه ناخواسته اسپویل کنم:|*


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: Hotel Del Luna ، Done For Me ، هتل د لونا ، هتل دلونا ، Another Day ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 28 آذر 1398 04:22 ق.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(پاسخ به سوالات)✿ஜ:.

چهارشنبه 27 آذر 1398 01:22 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
تو یه رویای سیاه برای منی
تو یه خواب شیرین برای منی
تمام وجود تو از تاریکی با این وجود
تو درخشش قلب منی

مربوط به داستان
═════ ೋღღೋ ═════
سلام این پست خیلی دیرتر از زمانی که قرار بود
گذاشته بشه داره نوشته میشه همشم دلایلش
بی حوصلگی من نویسنده اس
الانم حوصله ندارم ولی خوب نیست از این دیرتر
بشه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 آذر 1398 02:11 ق.ظ

اپنینگ و اندینگ فوق العاده استاد تعالیم شیطانی(فصل اول)

سه شنبه 26 آذر 1398 05:15 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♦معنی اهنگ انیمه ها♦ ،
سلام خوبید چطوری
منکه خوب نیستم یه پست طولانی 
معرفی سریال نوشته بودم که به لطف میهن بلاگ پرید
پست الانم درخواستیه اگ قول نداده بودم میزارم اینقدر 
سر پریدن پسته ناراحتم که
عمرا میزاشتمش
فصل اول این دونگهوا دوتا اندینگ داره اندینگ دومش
که تو چند پست قبلی ترجمه اهنگشو گذاشته بودم
الانم اندینگ اول و اپنینگ فصل اول سریال براتون میزارم
تو یه پست دیگه بعدا براتون ترجمه اندینگ اپنینگ فصل دومم میزارم
پاری: اول نباید بگی اپنینگ بعد اندینگ
_پاری گیر نده اصلا حوصله ندارم
پاری: تچ توهم ک امروز کارد بهت بزنن خونت در نمیاد
_اره پس برو
خب برید ادامه تا اهنگای فوق العاده این انیمه دانلود کنید
امیدوارم خوشتون بیاد

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: Mo Dao Zu Shi ، استاد تعالیم شیطانی ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 27 آذر 1398 03:01 ب.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(قسمت دوم)✿ஜ:.

دوشنبه 25 آذر 1398 02:27 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )

(اگه مشکلی با پوستر متحرک دارید بگید ثابتشو بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ، ایدن ساکاماکی ، الیزابت آینورا ، رمان بانوی افسانه ای ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 25 آذر 1398 02:39 ق.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(قسمت اول)✿ஜ:.

یکشنبه 24 آذر 1398 04:00 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )

(اگه مشکلی با پوستر متحرک دارید بگید ثابتشو بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: The legendary lady ، رمان بانوی افسانه ای ، بانوی افسانه ای ، الیزابت آینورا ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 24 آذر 1398 04:16 ب.ظ

Lyrics Mo Dao Zu Shi

شنبه 23 آذر 1398 04:59 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♦معنی اهنگ انیمه ها♦ ،
سلام 
گفتم همه وب شد داستان یکم پست متنفرقه بزارم
همه ک دلشون نمیخواد داستان بی قائده بنده بخونم 
امروز یکی از اهنگای دونگهوای چینی عزیزمم استاد تعالیم شیطانی
با ترجمه میزارم
خواننده اهنگ : SING Nv Tuan SING女团
اسم اهنگ به چینی: 不羡
به انگلیسی :  No Envy
معنیشم بدون حسادته
متن اهنگم : Miao Bai Yang 苗柏杨
هم من هم لاکپشتم عاشق این اهنگیم
درسته لاکپشتم 
لاکپشتم عاشق اهنگای چینی هست بچم اینقدر ذوق میکنه
اهنگ چینی تو خونه میزارم
البته تنها فردی ک تو خونه اهنگ چینی دوس داره جز من
همین لاکپشتمه خانواده اصلا همین عقدیه نیستن
میگن علاقه ات به کره ای ژاپنی ها کم بود
چینی ام اضافه شده
البته ناگفته نماند من تمام اهنگای این دونگهوا دوس دارم
تک تکشونو براتون پست میکنم فکر نکنید به همین یکی قانع میشم
حالا از پر حرفی بگذرم بفرمایید ادامه دانلودش کنید گوشش بدید معنیشم بخونید
 امیدوارم دوستش داشته باشید

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: No Envy ، Mo Dao Zu Shi ، استاد تعالیم شیطانی ، گوسو لان ، لان وانگجی ، انیمه چینی ، دونگهوا ،
آخرین ویرایش: شنبه 23 آذر 1398 05:34 ب.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(پیش زمینه 2)✿ஜ:.

شنبه 23 آذر 1398 02:39 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )

(اگه مشکلی با پوستر متحرک دارید بگید ثابتشو بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: The legendary lady ، الیزابت آینورا ، رمان بانوی افسانه ای ، بانوی افسانه ای ، رمان ،
آخرین ویرایش: شنبه 23 آذر 1398 03:04 ب.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(پیش زمینه)✿ஜ:.

جمعه 22 آذر 1398 04:00 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: شنبه 23 آذر 1398 02:54 ب.ظ

.:ஜ✿مقدمه داستان بانوی افسانه ای✿ஜ:.

جمعه 22 آذر 1398 02:58 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،

سلام  

فکر کنم باید در ابتدا یکم حرف بزنم ن

چرا بانوی افسانه ای 

این نام بر اساس لقب این دختری که داستانش رو مینویسم انتخاب شده 

شاید در ابتدا اصلا اون افسانه یا خاص به نظر نیاد

 ولی مطمئن باشید اون شما رو نا امید نخواهد کرد 

به دلایلی ک خودم صلاح دیدم داستان بجای فصل اول

 از فصل دوم شروع میشه ترجیح ام این است ک 

اتفاقات قبل رو در طول داستان متوجه بشید 

با اینکه کمی شاید گیج کننده بشه نشناختن کسانی ک در داستان میان

 ولی مدتی ک صبر کنید متوجه میشید اون ها ک هستند 

قرار است چ ماجرایی رو با اون ها دنبال کنیم...

اینبار یک قول مهم حداقل به خودم خواهم داد اینبار داستان رو رها نمکنم

حالا مقدمه اصلی داستان رو ک سال های پیش نوشته بودم رو براتون میزارم

و بعد چند قسمت کوتاهی از گذشته و اتفاقات مربوط آن 

و دو قسمتی ک از داستان سال پیش نوشته بودم رو میگذارم

اون هایی ک قبلا داستان رو خوانده اند خوب است برای یادآوری ان دو قسمت رو بخوانند


(نکته چون حجم پوستر خیلی زیاده ممکنه دیر لود میشه ویدیوشو ک خیلی حجمش براتون گذاشتم)

(برای دانلود کلیک کن )


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ، مقدمه ، مقدمه بانوی افسانه ای ، رمان بانوی افسانه ای ، الیزابت اینورا اوچیها ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: جمعه 22 آذر 1398 03:27 ق.ظ

موارد رو اعصاب درباره رول پلی

چهارشنبه 20 آذر 1398 04:17 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
سلام این متن توی تلگرام نوشتم
احساس کردم اینجام بهتره بزارم تا شماهام بخونید
همینطول که میدونید من به‌رول اهمیت بالایی میدم
و خب توی زندگی‌روحیه من تاثیر زیادی داره
به نظر من رول‌یک‌سبک زندگی‌و ابراز احساسات هست
برای ادما
و روی رول بسیار حساسم
یجور داستان نویسی تفریحی میبینمش
با ادمایی ک دوسشون داری 
اگ دوس داشتید متن بخونید
بعد خوندنش
نظرتونو اگه دوس داشتید بگید 
بهم‌بگید چیا روی اعصاب شماست جز‌اینا
به دلیل طولانی بودن متن هم 
در ادامه مطلب قرارش دادم



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: رول ، رول پلی ، کی پاپر ، انیمه ، اوتاکو ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 آذر 1398 04:42 ق.ظ

من مانده ام تنهای تنها در این شب سرد

سه شنبه 19 آذر 1398 02:38 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
فکر کن اخرش که چی 
اخر  زندگیت یا حتی کمتر چند سال دیگه خودت حاضری
 به این روزات حتی نگاه کنی
نوعی زندگیتو بنویس که مخاطب  داشته باشه
نه یه فیلم تکراری که حتی خودتم حاضری نباشی
 رایگان حتی نگاهش کنی
این زندگی تو هست میتونی تبدیلش کنی
 به غیر باور ترین فیلم نامه روی این زمین
میتونی تبدیل بشی به یک معجزه یک فرد جاودان
فیلمنامه زندگیت رو سیاه سفید بنویس
ن سیاه و سفید نا امیدی مرگ
سیاه و سفید
مثل کلاویه های یک پیانو ک در کنار‌هم صدای دلنشین
دارن 
نگذار روز هایت خاکستری بی روح بگذرند

بانوی افسانه ( عراجیف نویسی های سال های پیش)
♪•♪•♪•♪•♪•♪
میدانید شروع این پست اینگونه نبود
اصلش نوعی بود ک یک لحظه موقع نقطه پایانش رو گذاشتن
گفتم این رو همسرم لیا بانو ببیند سرم را بیخ تا بیخ میبرد 
تا عبرت همگان در فامیل شوم
عنوان پست هم برای شروع قبلیست ولی من تنبل تر از انم ک 
تغییری بدهم میشناسیدم ک
سخن قصدی از گذاشتن این پست ندارم 
فقط دیدم هر شب پستی گذاشته ام خوب نیست امشب وب رو خالی
بگذارم
راستی موردی درباره داستان عزیزمم احتمالا از فردا یا پس فردا اپ شوود
نکته این است ک توقع زود زود پارت نداشته باشید 
اوایلش پارت زیاد است چون چندین پارت نوشته ام ولی بعدش
خدا بزرگ است تا بنویسم
مورد مهم این است
قبل از شروع داستان 
داستان چند قسمت پیش زمینه دارد ک میگذارم
فکر نکنید سبک داستان مدل پیش زمینه هاست 
و مال عهد هجر است یا ضعیف است یا نخوانید
داستان از فصل دوم هم‌شروع میشود به دلایل
فصل اول رو بعد ها در فلش بک ها خواهید دید
چند قسمت اول داستان هم امیدوارم خسته اتان نکند
کمی مطمئن نیستم ک خوشتان می اید یا ن 
مخصوصا سبک نوشتنم ک کمی در داستان دچار مشکل شده است
اخر من و قلمم کمی مشکل خورده ایم از هر‌جهتی ن باهم ها
با اطراف دقدقه های ذهنی غیره
در هر حال امیدوارم فراری نشوید از وبم
امشب حداقل زود بخوابم دیشب ک‌اخر ن صبح خوابیده اخ
چ حس خوبی بود مدت زیادی بود طلوع افتاب اسمان زیبایش رو ندیده بودم
تا پستی دگر بدرود
شب بخیر*کشیدن پتوی گرم نرمم بر رویم *



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: سه شنبه 19 آذر 1398 02:56 ق.ظ

خبر فوری

دوشنبه 18 آذر 1398 05:20 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
روزنامه روزنامه
خبر های اول صبح
من بلاخره بعد قرن ها داستان نوشتم
پاری: این یه اتفاق تاریخه
راوی: شاید چون رول نرفتی بلاخره داستان نوشتی
- راوی شغلت دوس داری ن تا اخراجت نکردم
کمتر دلایل مزخرف بی ربط بگو
راوی: بی ربط بود
پاری: باور‌کن بی ربط بود
خب حالا الی جان کی داستانی ک نوشتی میزاری
- معلومه دیگ هر‌وقت تنبلیم اجازه بده
پاری: حالت پوکر‌فیس* ن جدا بی شوخی کی میزاری
- بی شوخی گفتم تنبلیم اجازه بده
پاری: لعنتی تو همیشه تنبلیت اجازه هیچ کاری نمیده
اینکه نشد زمان زمان میخوامم زمان تاریخ تایم
- هر‌وقت حسش بیاد خب
راوی: پاری جوش نیار این زمان بده نیست
- حرف حق از این مردک دراز بی خاصیت بشنو پاری
پاری: یعنی چی زمان بده نیست
- عزیز دلم من داستانمم زمان تاریخ توش وجود نداره
تو خود متن داستان بعد تو توقع داری  برای تاریخ انتشارش زمان بدم
والا مردم توقع های عجیب دارن
پاری: وات زمان نداره 
راوی: *محکم‌با تخته شاستی دستش میزنه تو سر پاری*
نفهمیدی تا حالا تو داستان هیچ تاریخی اشاره نمکنه الی
فقط از روز ها استفاده میکنه
حتی تاریخ های تولدشونم فقط روز‌ماه میگ
هیچ تاریخ دیگ ای جز این ها نیست
پاری: پلک زدن *این دیگ برای‌چیه
- چون راحت بتونم قیمه ها بریزم تو ماستا بعد خیالی خودم رو بدرستم
ببین قشنگ از هر تاریخ قرنی عشقم کشیده
یه قطره چکوندم تو داستان
پاری: بله روان پریشی حدی داره
یه سوال برام پیش اومد رابین الیسا پسرتو کاریلا مرحوم
اینا چطوری قبول کردن یه نقش از داستان تو روان پریش بردارن
و چطور‌همیشه داستان تو یه سری ادم دنبال میکنن
و چطور مشتاقن بخوننش
- اولا من روان پریش نیستم لقب خودتو به من نده 
راوی: روان پریش به روان پریش دگه میگه روان پریش نیست
پاری: تو این وسط حرف نزن
-جفتتون ساکت ببینم مگ حرف من تموم‌شده میپرید وسط
چیش الیسا بالا سرتون نیست پرو شدید همون الیسا میخوایید
همتونو همش ازدم اخراج میکرد اون معاون خوبی بود
خب ادامه حرفم
دوما برید از خودشون بپرسید هرکسی حتما دلیلی داره 
دنبال میکنه دیگ 
پاری: من موندم چطور توقع داری ادمای جدیدم بخوننش 
با اینک خودت باور داری مزخرف مینویسی
سبک‌نوشتنت ضعیفه  همه این حرفا
- مگ من دل ندارم دلم بخواد باقی داستانمو بخونن قلبمو شکستی
یعنی داری میگی کار من ضعیفه بی رحم
قلم شکست اصلا رین اون دوربین خاموش کن حس پر‌حرفیم پرید
راوی: برمیگرده پشت سرشونگاه میکنه*
تو از کی اینجایی دیگ
رین: من همیشه اینجام من اینجا نباشم کی از دعوا های شما
فیلم بگیره
پاری: این یکی از منم جن تره
- خوبه قبول داری خودت جنی * دستمال الکی کشیدن به چشمام*
قطعش کن‌اون دوربین لعنتی رو
------
پریدن تصویر پایان روزنامه صبحگاهی‌
صبحتون بخیر البته فکر‌کنم هنوز افتاب در نیومده باشه
الان آرورا باید باشه( منظورم سپیدن دمه)




دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: دوشنبه 18 آذر 1398 05:36 ق.ظ

روز های خوش گذشته

دوشنبه 18 آذر 1398 04:19 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
گاهی دلتنگ روز هایی میشوم ک
وقتی در ان بودم ارزو میکردم
زودتر بروند بگذرند دگر نباشند
ولی الان دلتنگشانم به انها میگویم‌روز های خوش
نمیدانم اشکال از این روز هاست که 
بیش از حد معمولی ان
یا ان روز ها خوش‌بودن من نمیفهمیدم
به هر‌حال‌هر یک باشد 
ان روز ها دگر هرگز باز نمیگردن
هرچقدر هم من بشینم به انها نگاه کنم
اه‌ بکشم 
باز‌هم اسمشان روز‌های گذشته میمانند
ن ادم هایش برمیگردن ن لحظاتش تکرار‌میشود
و میدانید چی غمگین انگیز تر است
حتی‌اگر ادم‌‌ هایش برگردن هم 
دگر ان ادم‌ها نیستن لاقر به چشم من و‌خیلی های
دگر‌ان ادم ها نیستن انها هم خود گذشته اشان بی اید
منی دگر وجود ندارم این تلخ است ک حتی اگر همه چیز
هم باز‌گردد باز هم من نیستم 
من در همان سال ها گم‌شدم 
در شهری نامعلوم در میان عطر‌گل های سرخی‌ک عاشقشان
بودم گم گشتم برای همیشه

پ.ن: پست دیشب از روی ناراحتی بود
گاهی بد نیست ادم ها با رفتار های بچگانه همه عصبانیتشان 
را فریاد بزنند بگویند گله کنند
غر بزنند همش ن بگویند درست عین یک بچه لج کرده
حال‌ببینم یکی گفت محتوای پست دیروزت جالب نبود
امروز‌بهتر شد ؟!
باب میل هست 
تا پستی دیگر‌بدرود 
سعی میکنم پست بعدی معرفی سریال کره ای یا
انیمه ای باشد
نمیدانم شاید هم مانند گذشته پست های مصاحبه ای گذاشتم
صادقانه بگویید به نظرتان ک‌بچگانه نیست با چندین کارکتر‌
برنامه طنز‌بنویسم از نظر‌خودم‌هست سر‌همین پاری راوی هنوز 
نیاورده ام‌ولی‌خب دوسشان دارم‌چ‌کنم 
این وب با‌ان ها وب‌است
بروم دگر نصفه شب پر‌حرفی نکنم




دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: دوشنبه 18 آذر 1398 04:27 ق.ظ





تعداد کل صفحات : 54 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic