شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

دکتر خداحافظ

پنجشنبه 11 شهریور 1395 06:00 ب.ظ

نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ، دکتر خداحافظ~_^ ،
سلام دوستان
پاری:علیک :/
مینیون:سلام دکتر
من:پاری چته چرا بی حالی :/
پاری:هیچی بابا تو راه گورستان ششم شرقی بودیم تصادف کردیم بیمارمونم ادامه مطلبه
من:ای وای خب بگو بیمار داره ادامه مطلب طلف میشه حالا کی هست؟
پاری:پسر عمه زا
من:عه خب پس سریع بپریم ادامه تا بچه طلف نشده
خب بیمار گرامی هر چه سریع تر رو خط لطفا بفرمایید 
پسرعمه زا:کمسبشکمسشبسمکشزنکدصیسشحختکمسشیمتسشمبدن
من:اه پاری بیا ترجمه کن :/
پاری:هیچی میگه دارم از درد طلف میشم
من:یه عکس از موقعیت کنونی خود ارسال نمایید

من:وعععععع این چه بساطیه کل شبکه و اخبار چرت و پرت و شعر و شاعری و کرم ریزی های شبانه خونین و مالین شد عه الان مدیر برنامه های دیگه از من پول میخوان خودت باید  بدی ها 
مینیون:قیام خونین پونزده خرداد
من:خب لاقل یه دستمال بزار رو فواره خونت فواره خونت الان دقیقا کجاس
پسرعمه:کسشبسشنکابکشسمباحخصشبسامسشاب
پاری:میگه از کلم میاد بالا فواره میشه
من:خب یه چسب بزن اونجا بیا تو برنامه برات درست کنم
پسر عمه میاد تو
مینیون:دکتر یه باند پیدا نمیشه اینجا خیر سرت دکتری
من:برو تو کشو رو ببین اونجاس
مینیون سرخ میشود
من:خب سر پسرعمه رو هم پانسمان کردیم
پاری:عرررررر دکتر
من:ها؟
پاری:یه نگاه به لباسات بنداز
مینیون:اره راست میگه سر تا پا خونی شدی
من:جییییییییییییییییییییییییییییییغ
مینیون:نشنیدی اون موقع گفتم سنگر بگیر خونی نشی
من:اه نشنیدم -_________-
پاری:حالا دعوا نکنید یه فکری کنیم این لباساشو بشوره
من:اخه جلو بچه های شبکه و شما لخت شم O_______O
مینیون:اینم حرفی بود O_O
پاری:خب دوستان تا برنامه بعدی و وقتی دکتر لباساشو شست بابای O_O
پسرعمه:شسبمتکسمبشتکمکستبشکمتشسبمکتبسشO_O



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 شهریور 1395 05:06 ب.ظ