تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - کرم ریزی شبانه
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

کرم ریزی شبانه

چهارشنبه 17 شهریور 1395 01:35 ق.ظ

نویسنده : Lia mondry
من:خب سلام.
امروز بالاخره بزور پاری خودش اومد سر برنامه
پاره:آوره دیگه.به کمک لئو یه کاری کردیم بپوکی.
لئو:عه پاری خفه شو
پاری:آخ الان میاد میکشتت
من:خب بروبچ امروز میریم سراغ سوبارو.
پاری:دیگه واقعا دلت میخواد بمیری مگه نه؟
من:عره دقیقا
لئو:عه لیاا تو غلط میکنی بمیری
من:خب برین ادامه
پاری:میریم ادامه
حرکت کردیم سمت اتاق سوبی
لئو:سوبارو از خونت نمیگذره گفته باشم
من:پاری تو همین جا بمون امروز تنها میرم
پاری: اخجون
من:بیشعور یه وقت نگی یه کمکی بکنیا.
پاری:مگه از جونم سیر شدم
لئو:اگه بخوای من میاما لیا.
من:عره بابا فقط من از جونم سیر میشم
خودم تنها میرم بیشعور.
اصن قراره بیدارش کنم تو ام اگه بیای با اون هیکل شبیه نی قلیون
عمرا اگه بتونی فرار کنی
خل و چل هم که هستی در جا داد و هوار راه نیندازی آبرو من میره بچه
پاری:تعارف نکن بازم توهین کن
من:باشه 
از اونجایی هم که .....
پاری:اووو یه چیزی گفتم
تو چرا جدی می گیری؟
گمشو برو برنامتون اجرا کن
من:واااای خوب شد گفتی وگرنه عمرا نمیرفتما.
عین آدم بحرف وگرنه میزنم شپش میکنمتا.
پاری:مثلا چیکار میخوای بکنی؟
من:فکر کنم هوس کردی فردا دوباره بیام سراغ خودت؟
پاری:نه عزیزم تو گلی تو اصن عالی ای
من:افرین دختر خوب
بعد راه افتادم سمت اتاق سوبارو
رفتم تو اتاقش
مطمعنم سوبارو خوابش خعلییییی سبکه 
واس همون خعلی آروم آروم رفتم سمت کمد لباساش.
همه ی لباساش رو ریختم تو کیفم
کلی لباسای سوسولی و گل من گولی گذاشتم تو کمدش
بعدشم یه نامه از تو کیفم در آوردم که کپی پیست خط جلسا بود
یجورایی خط جلسا رو کپی کردم و برای سوبارو
نامه ی عاشقانه نوشتم.
کلی ابراز علاقه و عاشقتم و نفسمی و از این کوفت و زهرمارا نوشتم
اه اه اینقده از این چیزا بدم میااااااد
ولی خب باید بهر حال از این جور چیزا از طرف جلسا بنویسم 
تا این دوتا لاشخور عاشق رو بهم برسونم
وگرنه که هر دوتاشون کوله باری از غرور گیر کرده تو گلوشون
ّنامه رو قایمکی گذاشتم رو میز.
چون مثل اینکه بچه ها اون دفعه به کلکم پی بردن
ایندفعه بدون اینکه دوربین حواسش اینور باشه نامه رو گذاشتم.
دیگه ببینم چی اینجاست...امم
یه زره دور و بر اتاقش گشتم اون خنجر خوشگلشو پیدا کردم.
اخجون یه بلائی سرت بیارم خفاشای آسمون به حالت هرهر بخندن
ولی دلم نمیاد این یادگار مادرشو یه بلائی سرش بیارم
یه زره فکر کردم آها
الان یادم اومد من قبلا اینقده عاشق این خنجر سوبی بودم
از روش یه کپی واس خودم ساخته بودم
اونو از تو کیفم در آوردم اصلی رو انداختم تو کیفم
یهو بلند جیغ زدم سوباروووووووو
سوبارو یهو از خواب پرید
سوبارو:ها چیه چی شده ها؟
من:سلام سوبی.
سوبارو:تو اینجا چه غلطی میکنی؟
نگو اومدی پیش من یه کرمی بریزی
من:دقیقا
راستش من این خنجرتو خعلی دوس دارم
خنجر و بهش نشون دادم:ولی یه زره رو مخه
سوبی:منظور؟
من خنجرشو گذاشتم زیر پام اینقد روش لگد زدم تا خم شد
من:منظورم اینه
سوبارو:تو چه غلطی کردی اشغال؟
من:این دیگه بدردت نمیخوره 
سوبارو اومد سمتم که از دستم بگیردش
درجا خنجر و از پنجره پرت کردم پایین
سوبی:نههههه لیا خفت میکنم بخدا میکشمت
اون لئو تا الان چجوری تحملت کرده نمیدونم
ولی من همین الان خفت میکنم
من: هه هه به همین خیال باش.
بعد کلید اتاق رو از رو میز برداشتم
اومد جلو هولم داد سمت دیوار
سوبی:میکشمتتت
من:پس بزار آخرین وصیتمو بکنم.
سوبارو:بگو
من:امممم آش باش به همین خیال باش
با پام محکم کوبیدم تو صورتش
بعد از اتاق در رفتم .درم پشت سرم قلف کردم.
سوبارو:تقاص این کارتو پس میدی.
این در لعنتیو باز کن.
لئو:لیا تو چیکار کردی؟
پاری:این بچه زندت نمیزاره.
من:امم پاری فردا ساعت ۱۲ درو باز کن
این خنجرم بهش بده.
پاری:خنجر؟
من خنجر اصلی و از کیفم در آوردم و بهش دادم
من:فردا اینو بهش بده بگو این اصلیه
لئو:لیا 
من رفتم سمت اتاق خودم
لئو:لیا چرا جوابمو نمیدی؟
من:دوستان این برنامه ام تموم شد
فردا با یه کرم ریزی دیگه هم میام سراغتون
من خعلیییی مظلومم قربانی های گلم
لئو:لیااااااا جواب منو بده.یه کاری نکن سگ بشم
___________________
دوربین خاموش شد



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 شهریور 1395 01:39 ق.ظ