شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

دکتر خداحافظ

پنجشنبه 18 شهریور 1395 06:00 ب.ظ

نویسنده : ✿.. ℳάξÐξみ ..✿
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ، دکتر خداحافظ~_^ ،
سلام
پاری:سلام
من:سلام عزیزم
مینیون:چقد از دیروز مهربون تر شدی
من:
پاری:اقا چقد هوا گرمهههههه اینجا 
من:عه راستی یادم رفت بگم دوستان الان ما تو بوشهر هستیم که به مشکلات بیماران بوشهر رسیدگی کنیم.دیگه میریم ادامه

خب بیمار گرامی روی خط هستند بفرمایید
یهو یه صدای زاقارت اومد :|
بیمار:اقا من سوختم یکی بیاد کمک
پاری:عکس بشوت بیمار

صدای قهقه بچه ها اومد خودمم داشتم میترکیدم ولی خندمو خوردم
من:پاشیم بریم اونجا پاری وسایل منم بردار
پاشدیم رفتیم پاری رفت دست بزنه بهش ببینه جامده یا مایس :|
مینیون:ینی در این شدت هوا گرمه :/ قدر هوای شهرتونو بدونین :|
یارو رو با خاک انداز جمع کردیم با پاری انداختیمش سطل آشغالی
مینیون:خاکستر مرده :/
پاری دمپایی پرت کرد خورد تو سر مینیون
من:
پاری:اه اه خاکستر مرده جمع کردیم
من:خب دوستان امروز یه خورده حال بهم زنی داشتیم ولی نتیجه میگیریم که تو بوشهر نرین زیر افتاب بخوابین :/
اومدیم تو شبکه دیدم پاری داره خودشو ذغالی میکنه :|
من:پاری این چه کاریه :/
پاری:میخوام دوستامو اسگل کنم بگم من شهید شدم ببینم عکس العملشون چیه الانم میخوام رو شیکممو بزنم
هر کار میکنی وایسا این دوربینو خاموش کنم بعد نیای منو بزنی
------------------------




دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 شهریور 1395 05:53 ب.ظ