تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - کرم ریزی شبانه
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

کرم ریزی شبانه

جمعه 19 شهریور 1395 01:30 ق.ظ

نویسنده : Lia mondry
سلام سلام بروبچ
امروز بسیییی خوشحالم
چون پاری و لئو دنبالم نمیان خداروشکر
یه جوری پاری رو فرستادم دنبال نخود سیاه
لئو هم خوابه
یه قرص خواب آور ریختم تو غذاش الان عینهو خرس خوابه
بعدشم امروز قرار برم انتقام بگیرم
دارم میرم سراغ کسی که با یه ایده دادن
عزیز دل همه شده
دارم میرم سراغ لئو خودشیرین
پدرشو در میارم

رفتم جلو اتاق لئو
خب وایسین من وسایلامو چک کنم
چیزی جا نذاشته باشم.
خب کیک شکلاتی = چک شد
بستنی مورد علاقه لئو = چک شد
طناب = چک شد 
مداد شمعی = چک شد
رژ لب = چک شد
یه پارچ آب یخ = چک شد
گواش = چک شد
آقا فکر نکنید یه وقت میخوام برم پارتی ای چیزی بگیرما
حالا من با بستنی و کیک کار دارم
رفتم تو اتاق لئو
همه ی وسایل رو آوردم گذاشتم تو اتاقش
یه صندلی هم از یه گوشه برداشتم بشینم روش
نشستم رو صندلی
استینامو دادم بالا
من: آخ من حالی ازت بگیرم
تا دیگه از این ایده ها به اون مخ معیوبت خطور نکنه
واس من نقشه میکشی اره؟
با طناب دستاشو به بالای تخت
و پاهاشو به پایین تخت بستم.
اونقدر محکم بستم که باید با چاقو بازشون کرد
دوربین کوچیک خودمو روشن کردم که این خاطره ی زیبا ی
حال گیری از لئو همیشه یادم بمونه
با یه دستم دوربینو نگه داشته بودم 
با اون یکی دستم داشتم رو صورتش نقاشی می کشیدم با گواش
یه ابرو های پاچه بزی براش کشیدم
بعدش براش ریمل کشیدم با همون گواش.
چندتا خط خطی هم رو صورتش کردم
رژ لب خیلی قرمز رو زدم به لبش
راستی این رژ لب هم واسه پاری ناگفته نماند
از لوازم ارایشش کش رفتم وگرنه خودم که آرایش نمیکنم 
گوشیمو از تو جیبم در آوردم گذاشتم رو میز
دستمو گذاشتم رو صورتش اون یکی دستمم که دوربین بود
دستم رو صورتش بود
گفتم :۱ ، ۲ ، ۳
بعد محکم کشیده کوبیدم بهش 
اینقد محکم زدم دست خودم سوخت.
لئو یهو گرخید : آااى
عه لیا چرا زدی؟
خواست تکون بخوره ولی خب با طناب بسته بودمش.
لئو:لیا چیکار داری میکنی؟ منو چرا بستی؟
چرا یه دستت دوربینه یه دستت گوشی؟
من :یه عکس با گوشیم گرفتم بعدم به عکسه نگاه کردم کلی خندیدم
لئو:واس چی میخندی؟
عکس رو بهش نشون دادم:دیدی؟نشستی با گواش آرایش کردی؟
بعدم هر هر خندیدم
لئو:یا مریم مقدس لیا چه بلائی سرم آوردی؟زود پاک کن اون عکسو زود
من:نوچ.آخ آخ بستنی آب شد.
لئو چشماش برق زد:بستنی؟
من:آره میدونم دوس داری واس همین بستنی مورد علاقتو خریدم
لئو:لیا دست و پامو وا کن بزار بستنی بخورم.
من:تو این وضعیت به فکر بستنیه.هه آقا بستنی مال منه
بعدم نشستم جلوش بستنی رو خوردم.
اااااخ چه خوشمزست.آها بزار صورت تو بشورم.
لئو:لیا فکر کردم مال من بود.با داد:دختر حداقل فیلم نگیر.دست و پامم وا کن
من:پارچ آب یخ رو یهو ریختم رو صورتش:اوپس حواسم نبودم
لئو:وااااااای گندت بزنن .احمق آب یخ بود
من:منو گند بزنن؟ من احمقم؟
لئو:ن پ من
با مداد شمعی کل دست و پاشو خط خطی کردم هنوزم داشتم فیلم میگرفتم
لئو:لیااااااااا بخدا دیگه اون روی منو بالا آوردی
من:عه؟کیک رو برداشتم محکم کوبیدم تو صورتش
دیدی گفتم حالتو میگیرم لئو؟و واسه من نقشه میکشی دیگه اره؟
لئو:این دستای منو وا کن حالیت کنم
من:لازم نکرده به من حال کنی.خداروشکر ناخونام بلنده
لئو:ناخوناتو من چیکار دارم آخه؟ د بت میگم این دست منو وا کن لعنتی.
من:ناخونام؟یه چنگ انداختم رو بازوش.علامتش موند
لئو:اخ لیاااااااا.
من:بای بای آها راستی این دوربین هنوز داره فیلم میگیره .دستاتم وا نمیکنم
فردا هم اصن تو برنامم نیا.
الانم فکر کنم دیگه کاملا فهمیدی با کی در افتادی 
قبلا نمیدونستی یکی از این ایده ها بده باهاش اینجوری میکنم
یه لبخند زدم پیشونیشو آروم بوسیدم.
یهو حواسم اومد سر جاش.یکی محکم کوبیدم رو پیشونیش.
از در اتاق رفتم بیرون.
صدای داد و بیدادش هنوز میومد.
دوبینی که دستم بود رو بر گردوندم سمت خودم.
من:کارت معرکه بود خودم.
خب این برنامه هم تموم شد.
فردا هم یه برنامه دیگه داریم
و صد البته که من خعلی مظلومم
________________
دوربین خاموش شد



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 19 شهریور 1395 01:46 ب.ظ