تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - شعر و شاعری ( پاییز )
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

شعر و شاعری ( پاییز )

شنبه 20 شهریور 1395 12:10 ق.ظ

نویسنده : мєℓ
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ،
سلام 
دیروز نبودم 
خیلی سعی کردم برسم 
ولی دیر شد 
دقیقا ۱:۵ رسیدم 
وقت نداشتم برنامه رو آماده کنم 
شرمندتون شدم 
پاری : دشمنت شرمنده 
من : 
پاری : چیزی شده عزیزم ؟ 
من : خوبی تو ؟
پاری : بله چطور مگه ؟
من : نه خوب نیستی 
پاری : واقعا خوبم 
من : سوبارو کوش ؟ سوبارو .. !
سوبارو : اینجام .. چیزی شده ؟ 
من: بیا اینو ببریم دکتر یه چیزیش شده 
سوبارو : مگه چش شده ؟
من : خیلی مهربون شده 
سوبارو : بهتره بریم ادامه 

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...


*** 
پاری : عجب شعری 
سوبارو : جلسا چرا پشت من واستادی 
من : گومی خیلی مشکوک میزنه 
سوبارو : چه ربطی به پناه گرفتن پشت من داره ؟
من : خب اینجا امنه 
پاری : شما دوتا چی پج پچ میکنید شیطونا 
من : تو یه چیزیت شده جون من 
پاری : نه بخدا 
من : پس اون دست گل چی بود صبح دم در آویزون شده بود 
پاری : شاید کار سوبی باشه 
من : نهههههه
سوبارو : نههههه 
من : پاری کار خودته
پاری : خو باشه قبول من بودم 
من : چی شده انقدر به بنده لطف داری ؟
پاری : گفتم همش ۱۱ شب دیگه برنامه داری بعدش ...
اصلا بغض راه گلوم رو بست 
من : همچین میگی انگار میخوام بمیرم 
پاری : عه .. واقعا ؟ میام سر قبرت حتما 
من : از جلو چشم گمشو 
تا گم شدنی دیگر بدرود 
_____





دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: شنبه 20 شهریور 1395 12:18 ق.ظ