تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - کرم ریزی شبانه
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

کرم ریزی شبانه

دوشنبه 22 شهریور 1395 12:30 ق.ظ

نویسنده : Lia mondry
خب سهلام
پاری: کرمتو ریختی الان اومدی؟
من: عره :)
پاری:کوفت
من:خب بروبچ همون طور که خودتون برنامه دیشبو خوندید
بنده خیلی خستم.
ببینین فقط بخواطر شماها میرم چه کارا که نمیکنم
اون وقت شما ها قدرم رو نمیدونین و میخواین منو بکشین
بیشعورا :’(
پاری:جان عمت
من:خب امشب بصورت جدی میخوام
نوشابه بازکن(بقول جلی) رو از شبکه فراری بدم
بزن کف قشنگرووو
پاری در حال دست زدن
منم خم و راست شدم به افتخار خودم کف زدم
پاری:بس کن دیگه
من:خب بریم ادامه
پاری:بریم.آها راستی لئو کوش؟ چند وقته نیومده
من:خیر سرش باهام قهره
پاری: و داره برات نقشه میکشه فکر کنم
من:فکر کنم باس از دلش در بیارم ولی هه منو این کارا؟
خب بروبچز امروز میریم سراغ رن
من نمیدونم چرا ولی یه پدرکشتگی باهاش دارم
خب بریم سراغش
من:من اینو از این شبکه میندازم بیروووون
رفتم جلو اتاق رن
آخ من یه بلائی سرت بیارم.
پاری:لیا بریم منم اینقد پیشت موندم چندتا کرم جدید سراغ دارم
من:عیول بریم
خب رفتیم تو اتاق رن.
یه تخم مرغ دادم دست پاری.خودش فهمید باید چیکار کنه
رفت نشست کنار تختش.خیلی آروم شکوندش رو موهای رن و بعد انگاری که داره شامپو میماله به سرش
موهای رن رو داشت ماساژ میداد.
اه اه موهاشو به فنا رفت
منم رفتم سمت تختش.از قبل چند تا از لاک های پاری رو برداشته بودم
افتادم به جون ناخوناش
هر انگشتش رو یه رنگ لاک زدم
پاری انگاری میخواست خرخرمو بجوعه چون داشتم از لاکای اون استفاده میکردم
بعد از اینکه بسی داغون انگشتای دستش و پاهاشو رو لاک زدم
رفتم سراغ نقشه ی بعدی
یه کیسه آرد با خودم از قبل آورده بودم
به کمک پاری گذاشتیمش بالای کمد لباساش
جوری که وقتی خواست براساس رو عوض کنه
ارد بیوفته رو سرش و از سر تا پا رن رو سفید کنه
من و پاری چند تا برگه از تو کوله ام در آوردیم و روش هرچی میتونستیم نوشتیم
من نوشتم : خر بالدار ، جغد خزنده ، لاکپشت جهنده ، کانگرو ی شناگر،
مغز خر ، رن صدات عین قار قار کلاغه، الاغ بهتر از تو دل میبره،
کوالا اگه اعتماد به نفس تو رو داشت تا الان سلطان جنگل بود
پاری نوشت : احمق ، فکر میکنی خیلی خفنی ؟ ، سوخته پلو ، شیر برنج ،
عین قورمه سبزی با سبزی زنده میمونی، مغز خر خوردی اومدی اینجا ؟
من و پاری بهم نگاه کردیم و بعد ریز ریز خندیدیم
کل این برگه ها رو به درو دیوار اتاقش چسبوندیم.
یهو یه فکر زد به سرم از پاری خواستم یه رژ لب از کیفش در بیاره بده بهم.
با رژ لب افتادم به جون بلوزی که تنش بود.روش نوشتم :
خر زیبا تر از منه
پاری:ترور شخصیتیش کردیم.
من:حقشه.
پاری آماده ای ؟
پاری قوطی نوشابه رو از تو کیف من در آورد و گفت:آره امادم
منم دوربینو برداشتم شروع کردم به فیلم گرفتن.
من: پاری برو
پاری قوطی رو چند بار تکون داد و رفت جلو صورت رن.
من: ۳ ، ۲ ، ۱
پاری درشو باز کرد و تو قوطی هر چی نوشابه و گاز نوشابه بود فوران کرد تو صورت رن.
من:پاری دمت گرم بیا پشتم واسا.
رن:واااااای این چی بود
من:چی چی بود؟
رن: کار تو بود؟
من:چی کار من بود؟
رن:بابا همین دیگه
من:بابا کدوم دیگه.
رن : عهههه خودتو به کوچه علی چپ نزن
من: نه باو خودمو زدم به خیابون ممد چپ.
رن:هه هه هه بامزه.
من:واااای جدی من بازم.
رن:لیا دوربین چرا دستته؟
من:دوربین؟کدوم دوربین؟کو من چرا نمی‌بینم؟
فکر کنم حالت بده ها.رفتم جلو با تمام قدرتم یه کشیده تو صورتش زدم
مطمعنم فردا صورتش کبود میشه
رن با داد : چه بلائی سر صورت نازنینم آوردی.
پاری:کم خودتو تحویل بگیر.یه زره به دورو برت نگاه کن و فردا صبح به خودت تو آینه.
رن: چی؟
من : بزار برات ترجمه کنم.محکم با لگد کوبیدم تو صورتش.
فهمیدی یا واضح تر بگم
راستی.ممنون که قربانی امشب برنامم شدی.
فعلا خدافظ
پاری:لیا شعارمون.
من:آها خوب شد گفتی.
منو پاری با هم : ما خعلییییی مظلومییییم.
و جیم زدیم بیرون و درو با کلید قفل کردیم.
رن داشت با مشت به در می کوبید و داد و بیداد میکرد.
منو پاری: خب خدافظ
فردا خدمتتون هستیم.شاید شما قربانی بعدیمون باشین
به هیشکی رحم نمیکنیم.حتی شما دوست عزیز.
و من دوربین خودمو خاموش کردم.
___________________
و دوربینو خاموش کردن



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: یکشنبه 21 شهریور 1395 11:42 ب.ظ