تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - کرم ریزی شبانه
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

کرم ریزی شبانه

شنبه 17 مهر 1395 01:00 ق.ظ

نویسنده : Lia mondry
پاری:این لیا گور به گور شده کدوم گوری رفته.
عه عه عه ببین ببین 
یه هفته و خورده ایه پیداش نیست دختره ی فلان فلان شده
لئو:بسته دیگه.همون طور که گفت مشکل داشته که نتونسته بیاد حتما.
پاری:بهرحال بازم خیلیییی دیر کرده
من:اهم من اومدم
پاری یهو حمله ور شد :کدوم گوری بودی توووووو
لئو:لیاااا اومدی؟
پاری:اخ چقد دلم میخواد بزنمت.بزنم؟
لئو:عه نزن
من:بزن پاری
پاری:نه منو بدتر میزنی
من:جدا نمیزنمت.منو بزن یه زره عقلم بیاد سر جاش دیگه واس مدت طولانی نیم.
لئو:نزنیشا پاری
پاری:خودش میگه بزن به تو چه؟
بعد پاری بقول خودش محکم زد.
پاری:اوووخ دستم ترکید.از چی ساخته شدی دختر؟از سنگ؟
من:ممنون ولی حس میکنم فقط نوازشم کردی
خب بریم ادامه
پاری:خب لیا امشب سراغ کی میری؟
من:نمدونم
پاری:خاااک.
واسا الان یه کاری میکنم.دوتا کاغذ کوچیک برداشتم تو هر کدوم اسم موکو و میکو رو نوشتم
هر دوتا رو تو دستم مشت کردم.موکو رو یه دستم و نیکو رو تو اونیکی.
من:لئووووووووو
لئو:جانممم
من:جانم و درد (مشتامو بردم جلوش)کدوم؟
لئو بعد هزار بار ۱۰ ۲۰ ۳۰ کردن بالاخره دست راستمو انتخاب کرد
من:خب امشب میریم سراغ میکو
نمیدونم چیکار کنم ولی همینجوری میرم اتاقش
پاری هم همراهم نیاوردم.
رفتم سمت تختش یه نگاه به سر تا پاش انداختم
من:خب حالا چیکار کنم؟آها
دوباره از اتاقش رفتم بیرون بعد حدود یه ربع دوباره اومدم تو اتاقش
رفته بودم چند تا کرفس رو خورد کردم ریختم تو یه ظرف اومدم اتاقش.
یه ملافه برداشتم تقریبا به صورت بقچه بالای تخت رو سقف
آویزونش کردم یه طناب بلند هم بهش وصل کردم و گرفتم دستم.
آها یادم رفت بگم وقتی رفتم پایین یه کیک شکلاتی هم برداشتم اومدم.
خب الان وقت شروع عملیاته.
من با اینکه ازم بعید بود بلند جیغ کشیدم.یه جیغی که گوش خودم کر شد.
نیکو یهو از خواب بیدار شد:وااای صدای چی بود
من:صدا من بود میکووو.
میکو:ها؟لیا تو اینجا چیکار میکنی؟
من:با اینکه حیفه ولی خب چه میشه کرد.کیک شکلاتی رو محکم کوبیدم تو صورتش.
من یه تیکه از کیک رو از رو صورتش برداشتم و گذاشتم دهنم:
اووووومم چه خوشمزه شده
میکو: لیاااااااااااا خدا بگم چیکارت نکنه
من:طنابی که دستم بود رو ول کردم و همه کرفس های خورد شده ریخت روش.
میکو:جیییغ
من:وااااای چه صحنه دیدنی ای.دوربینمو در آوردم و ازش عکس گرفتم
من:میکو من اینو میبرم موزه همه عاشق این عکس میشن.
میکو: میکو پرید سمتم :پاکش کننننننننن
قبل از اینکه بگیرتم جا خالی دادم با مخ رفت تو دیوار
درو باز کردم :بابای بقول لئو دختره ی کرفس مغز.
بعدم رفتم بیرون.
خب خب امروزم با مظلومیتم به پایان رسید
این دفعه شماها بنالید که سراغ کی برم
فعلا
__________________________
دوربین خاموش شد



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 16 مهر 1395 10:46 ب.ظ