تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - .:ஜ✿مقدمه داستان بانوی افسانه ای✿ஜ:.
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

.:ஜ✿مقدمه داستان بانوی افسانه ای✿ஜ:.

جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:58 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،

مقدمه

به نام خالق عشق

بانوی افسانه ای

دلیل انتخاب این اسم چیه؟!

چون الیزابت از اعماق افسانه ها امده از سرزمینی عجیب و جادویی.. سرزمینی پر از ستاره های درخشان

با قلمم مینویسم... چیزی متفاوت..

این مقدمه خیلی گذشته نوشته شد

سر همین کمی ضعیف تر از سبک خود داستان هست

کاملا ضعیف تر

من عادت به طولانی سخن گفتن دارم

امروز میخوام کم اضافه حرف بزنم 

البته یه موضوع مهم درباره داستان هست

من کمی سرعت نوشتنم کم هستش پس ممکن هر قسمت

گذاشتنش بین یک تا دو هفته طول بکشه^-^

زودتر مقدمه داستان بخونید

(نکته این پوسترر موقتی و قدیمی هستش عوض میشه

|= من غلط بکنم چنین چیزی پوستر داستان بزارم)

╔•═•═••═•═•═• ღ † ღ •═•═•═•═•═•╗

میخواهم از عشق بگویم
عشق... جاودانه ترین نیروی جهانه
عشق جادویی است که برهر پلیدی پیروز میشه
عشق دل تاریکی را به روشنایی تبدیل میکند
عشق زیبا ترین نوای موسیقی دنیاست
نوایی که قلب هرکس را به اوج تپلش می اندازد 
عشق هر شیطانی را تبدیل به انسان میکند...
عشق هر فرشته ای را دیوانه میکند...
اگر درون انسان عشقی نبود یک تکه سنگ بی رحم بیش نبود
اگر عشق نبود.. هیچ صبحی آفتاب به امید دیدن لبخند گل های افتاب گردان
طلوع نمیکرد...
هیچ بچه ای چشمانش روبه دنیا باز نمی شد
و هیچ یک وجود نداشتیم ...اگر هم وجود داشتیم مانند یک مرده متحرک بودیم
اگر عشق نبود زندگی معنا نمیداد.. تنفر جنگ ترس و... و... وجود نداشتند...
زندگی سخت است ولی باید با ایمان و عاشق باشیم همیشه به دنیا بخندیم تا همی چیز برایمان آسان شود
و عشق به یک ادم ترسو قدرت داد تا خودش را به بقیه نشان دهد که چقدر شجاعست
عشق یک ادم تنبل و خسته را وادار به حرکت میکند....
فقط عشق است که تا ابدیت باقی میماند 
اول ها فکر میکردم زمانی که خورشید نابود شود ...
هیچ...هیچ قدرتی دیگه نمی تونه مقابل تاریکی بایستد
ولی الان میفهمم که عشق اینقدر قوی است که مقابل تاریکی هم می ایستد
این قدرت تنها چیزی است که هیچ وقت از بین نمیرود 
شیطان و فرشته هم میتوانند به صدای اون نوای جاودانه گوش بدن

برگی جاودانه در تاریخ باشن

╚•═•═•═•═•═•═ ღ † ღ•═•═•══•═•╝
شاید شروع خوبی برای مقدمه نبود ولی تنها چیزی بود که به یاد میارم!
این داستان درباره دختر کمی مغرور و لوس با قلبی پاک پر از محبت و عشق هست
این داستان زندگی یه دختر یکمی خیال پردازه
دختری که با وجود نورانی بودن خودش در تاریک ترین خاندان به دنیا اومد خاندانی که خون از نامش میچکید
این دختر یه ارزو میکنه... ارزو میکنه روزی بتونه سیاهی رو برای همیشه از این سرزمین ببره!
اون دختر در اخر به ارزویش میرسه؟! میتونه جهان ارمانی خودشو بسازه..
 با شمشیر عدالت، پادشاهی نور رو جایگزین پادشاهی تاریکی کنه؟!

یا اتفاق دیگه ای در انتظاره
نامش همیشه جاودان توی جهان میمونه 
اون افسانه عشق رو به جهانیان نشون میده
شاید حرفام یکم براتون بی مفهوم باشه! ولی اگر داستان رو
بخونید معنی تک تک این کلمات رو میفهمید...
امیدوارم بتونم الیزابت حقیقی رو به شما نشون بدم و داستانی بنویسم که
برای همه جالب باشه بخوان بخونن اون رو





دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ، مقدمه ، مقدمه بانوی افسانه ای ، رمان بانوی افسانه ای ، الیزابت اینورا اوچیها ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:40 ق.ظ





نمایش نظرات 1 تا 30