تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - کرم ریزی شبانه
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

کرم ریزی شبانه

دوشنبه 10 آبان 1395 01:00 ق.ظ

نویسنده : Lia mondry
پاری:لیاااااا پاشو دیگه.
من:نمیخوااام.نمیخوام بیام
پاری:اه این همه مدت هی میگه نمیام.کسی رو ندارم روش کرم بریزم.
کرمی به مخم نمیرسه.امروز چرا نمیخوای بیای.ها؟
من:امممم...خب...(بصورت خیلی جدی)هندزفریم سوخت نمیتونم بیام.
پاری:شیطونه میگه بزنم لهش کنما.
آخه هندزفری چه ربطی به برنامه امشب داره.
من:میدونم ربط نداره فقط خواستم دلیل داشته باشم =/
لئو:وااای که چه دلیل عالی ای بود.
من:عه اومدی؟
لئو:اره.نمیری طبق معمول کرم بریزی؟
من:حال نداره.فردی ندارم.ایده ای ندارم.
لئو:خب بیا من الان بهت میگم چیکار کن.(پچ پچ در گوش)
من:بهتررررررررین ایده و فرد.
پاری:چیشد میای؟
من:عرررررره بریم ادامه.
من در حال پیدا کردن چسب نواری پهن با کلی انرژی
پاری:لئو راستشو بگو چی در گوشش گفتی اینقد انرژی گرفت؟
لئو:ایده نداشت بهش ایده کردم ریزی دادم.آدم واسه کرم ریزی نداشت اونم بهش گفتم.
من:برییییییم.شما ها بیرون اتاق بمونین تماشا کنین.
پاری:باوشه.
من:آها.لئو
لئو:جانم؟
من:جانم و درد.(دوربین از تو کیفم در آوردم پرت کردم سمتش)
بگیر اینو دوربین عزیزمو.
لئو:فیلم بگیرم؟
من:آره بیرون واسا فیلم بگیر.
پاری:من چی؟
من:خب تو برو پفیلا بردار بشین تماشا کن.
پاری:حال ندارم همینجوری نگاه میکنم.
من:باوشه.چسب نداری برداشتم کیفمو گذاشتم بیرون رفتم اتاق روکی خان(همون راوی)
خب روکی قدش بلنده.رفتم اون چارچوب در رو با توجه به قد روکی،چسب زدم.
حالا شاید نفهمید چرا چسب نواری زدم ولی بالاخره شاید فهمیدید.
جوری چسب زدم که خودم وقتی دارم فرار میکنم بتونم از زیرش رد شم.
خب الان وقت عملی کردن ماجراست.
این حرکت و لئو نگفته بود خودم یهو حس خر زوریم گل کرد.
یه زره از تخت رو کی فاصله گرفتم بعد دوییدم  با کل وزنم پریدم روش.
فکر کنم دل و رودش ریخت بیرون.
روکی:ااااااخخخخخ.
از رو روکی بلند شدم رو کی هم شکمش رو گرفته بود بهم فوش میداد از جاش بلند شد.
یه کشیده محکم زدم تو صورتش.
جای هر پنج تا انگشتم رو صورتش موند.
روکی:رواااانییی.
من:رو این زمین نمانی.د برو که رفتیم.
من بدو این بدو.
هیچی دیگه از اتاق داشتیم می رفتیم بیرون من از زیر چسب رد شدم
ولی رو کی با کله رفت تو چسب.چسب نواری کل سر و کلش رو گرفته بود بعد افتاد پایین.
پاری:ای واااای راویییی.بدو بدو رفت کمکش کنه.
رفتم پیش لئو وایسادم .والا من که خودم خندم نگرفته بود.ینی اصن خنده نداشت.حال خنده رو هم نداشتم دیگه.
من:مرسی لئو ایده خوبی بود.نمیدونم حواسم کجا بود یهو لپش رو بوسیدم.
من:هاااااا؟وااای ببخشید.با آستین لباسم لپش رو پاک کردم.
بعدم همین جور که گوجه شده بودم و می دوییدم داد زدم ببخشیییییییییید.بعدم رفتم که رفتم.
پاری:لئو برنامه رو تموم کن لطفا تا من این دختره رو پیدا کنم.
لئو:......
پاری:لئووو
لئو:........
پاری:لئوووووووو
لئو:ها؟...بله بله؟
پاری:تو هپروتی .برنامه رو تموم کن من برم این دختره رو پیدا کنم.
راوی منو اذیت میکنه.میدونم چیکارش کنم.
لئو:ها؟....آها.خب برنامه تموم شد فعلا.
_________________________________________
دوربین خاموش شد



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: دوشنبه 10 آبان 1395 01:16 ق.ظ