تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - دلام/*--------------------* خوانده شود
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

دلام/*--------------------* خوانده شود

جمعه 19 آذر 1395 05:19 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♧خبر های وب♧ ،
هی امان از این جدیدی ها 
میدانی قدیمی ها حتی اگر دشمن هم بودن
 سر جنگ رقابت داشتن 
مرامی داشتن رفاقت دشمنی سرشان میشد معرفت داشتن 
حتی اگر دلخور هم بودن سراغی میگرفتند
 که مبادا اتفاقی افتاده باشد خلاصه همه از هم خبری داشتند
 کسی نبود سراغش را میگرفتند  حتی از دشمناش 
با اینکه شاید از بودنش هم ناراحت میشدید ولی به نبود درد رنجش هم راضی نبودید 
میدانی چرا چون واقعی بودن گرم بود قلباش از سنگ نبودید
 رفاقت ها واقعی بود دل بستگی ها واقعی بود همه هم را از ته دل دوست میداشتن
  همه شاد بودند رقابت ها به جا بود ولی امان از وقتی که این جدیدی ها امادند
 شادی رفت صفا رفت صمیمیت رفت رفاقت مرد مشکلات بسیار شد 
همه رفتند
 همه چی رفت انگار که از اول این ساختمان نبوده
  طرز رفتشان بی مهری هایشان خامیاش   باعث شد 
تک تک بروند از این سر دفتر دنیای مجازی 
میدانی چون اعصاب جنگیدن با بچه ها را نداشتند 
اعصابشان از سر راه نبود
 با کسانی که هیچ چیز سرشان نمیشود بحث نباید کرد 
یادش بخیر زمانی ماهم بچه بودیم ولی ما کجا ها اینا ها کجا  
 ناراحت نشوید ها و  ولی شما جدیدی ها رفاقت حالیتان نمیشود...
درد رنج را فقط برای خود حس میکنید کودکان لوسی هستید 
که حتی نمتوانید ببنید همه باهم خوبند یا حتی بلد نیستید 
کوچک ترین مشکلی را حل کنید
 بین خودتان غول میسازید هیولا بهم تهمت میزنید 
حتی به قدیمی ها  راستی چرا بین خودتان تفرقه می اندازید 
هی امان امان  میدانی شماها همه چیز را به زور می خواهید
 مثل کودکان گریه میکنید پافشاری سر خریت هایتان
  بی دلیل بهونه گیری میکنید دل زده می شوید 
حتی سر منطقی ترین انتقاد ها هم برمیخوره بهتانو قضاوت بیجا میکنید 
شروع به بد گویی میکنید و تازه کار خود را درست هم اعلام میکنید
 میدانید گاهی وقت ها دل ادم می خواهد از دست شما ها بمیرید
 تا نبنید چگونه این نسل تمام چیز ها را زیر پای میگذارد  
در همین چند مدت پیش شاید به سال هم نکشد 
میدانی کسی نمیترسید از اینکه ساعتی روزی نباشد
 که مباد پشت سرش حرف بزنند دیگر جایی نداشته باشد
 همه دوستاش به چیزی از تار مو نازک تر بند باشد 
 نمیترسید وقتی که برگردد ببنید 
همه چیز را طوفان برده است 
حتی دشمناش هم نمیفرتد
 هرگز  شاید باورتان نشود من دشمن
 با اینکه شاید بد دهنی هم بکنیم
 ولی هنوز هم وقتی هم را مینبیم
 اول حال هم را میپرسیم و به مناسب حال حمله میکنیم... 
الان جدیدا هر ادمی کافیست چند روزی نباشد تا وقتی برگردد 
حس کند قرن هاست مرده هست جسدش هم نابود شده 
هیچ رد نشانی ازش نیست نمگویم همه اینطوری شده اند
 ولی کسانیی که هنوز هم این چیزا ها سرشان میشود 
همان تک توک قدیمی هایی هستند
 که باقی مانده اند نمگویم ما قدیم ها اینگونه نشده ایم
 به هر حال کمال هم نشین در ما اثر میکند  
در میان گله گرگ ها اگر گوسفندی هم باشد پوستین گرگ به تن میکند تا که دریده نشود  
ماهم خطلا میکنیم
قدیم ها وبلاگ  نویسی با عشق بود 
عشق به وبلاگ نویسی که
جهانی داشت برای خودش سرشار از طروات شادی
وبلاگ نویسی فقط برای سرگرمی نبود 
با شوق مطلب میزاشتیم 
همه چیز با ذوق علاقه بود
زندگی خیلی ها بهم خورد میدونید قدیما وبلاگمون زندگیمون بودش
ولی الان میترسیم وب خودمون بیاییم
زمانی چهره من خندون شاداب بود شما ها یادتون نمیاد درسته
شاید غمگین بودم ولی لبخند رو روی صورتم داشتم
ولی امان امان..
درسته گذشته نمیاد گذشته ای که خراب شدش 
ممنونم ازتون که خسته شدید خب کاری سختی بود اون همه
چیزو خرابش کنید
نع دعای دارم نع حرفی
نع چیزی نسبت به موضوعات 
تمام حرفم همین متن بود شاید متوجه شوید چه گفتم
________________________
هی اونایی که از قدیم موندید نام نمیبرم چون ممکنه  جا بندازم
بیایید برگردید هنوزم دیر نشده میشه خیلی چیزا درست کرد بیایید
سعی کنیم مثل قدیم شیم ماها اینقدر ضعیف نبودیم




دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: شعر نو ،
آخرین ویرایش: جمعه 19 آذر 1395 05:12 ب.ظ