تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - ∵◁☆در همــخونگـے بـا ЕХО☆قسمت اول☆▷∵
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

∵◁☆در همــخونگـے بـا ЕХО☆قسمت اول☆▷∵

پنجشنبه 25 خرداد 1396 06:12 ب.ظ

نویسنده : .::†Elɪsά†::.
ارسال شده در: ♡ ¤ Iи тħe ełνeš ωıтħ Eχø ♡ ¤ ،
من آمده عمD:
سلاااام^-^
اینم از قسمت اول^-^
نشستم وسط درس خوندن نوشتم.. :|
هنوز امتحانام تموم نشده-_-
خب بگذریم..
این قسمت کمه... ولی قول میدم بقیه قسمتا بیشتر باشه!
راستی میتونید واسه داستان کاور درست کنید و برای من تو تلگرام بفرستین^_^
فقط یادتون نره پایین کاور آدرس وبلاگ رو بنویسید^_^
اینم ای دی تلگرام بنده: @OSHEXO
نظرتون درباره کاور قسمت اول چیه؟!

بعد از اون جلسه خسته کننده که واسه بقیه حکم مهمونی رو داشت به جای پرداختن به مسائل کاری روی صندلی عقب ماشین جاگیر شد
خسته و کوفته نگاهی به صفحه گوشیش انداخت... ساعت 6 بود..

- خانوم؟! میرین خونه دیگه؟!

بدون اینکه سرشو برگردونه لب زد:
- نه.. مثل این که هوا امروز خوبه میخوام پیاده برم

از ماشین پیاده شد
متوجه حضور شخص بلند قامت روبه روش شد
نیم نگاهی نصیب منیجری که چشماشو خون گرفته بود کرد

- پیاده میرم.. میخوام هوا بخورم
-شین هه!
- نگران نباش ماسک دارم کسی منو نمیشناسه
- یااا شین هه چطور میتونی بعد اون جلسه..
هنوز حرفش تموم نشده بود که شین هه بدون توجه از کنارش رد شد

- با توعم!!
با چرخیدن شین هه به سمتش ادامه داد:

- واقعا میخوای اخراج شی؟
خونسرد لب زد:
- منیجر غر غرو! خونم نزدیکه نگران نباش اخراج نمیشم
و به راهش ادامه داد

مغازه های اطراف واسش نا آشنا بود! آخرین بار کی پیاده تا خونه رفته بود؟! 1 سال پیش؟ 2 سال پیش؟! شایدم 3 سال!
آره! خب آیدل بودن همین دردسر هارو داره!
با تعجب به مغازه ها نگاه میکرد.. همینطور واسه خودش میرفت که با برخورد شخصی کیفش و وسایلی که داخل اون بود پخش زمین شد
بدون این که نگاهی به طرف مقابلش بندازه شروع کرد به جمع کردن وسایل
با صدای مرد روبه روش سرشو بالا گرفت

- آآآ متاسفم! بزارید کمکتون کنم
بلند شد و با مرد چشم تو چشم شد
- نیازی نیست.. جلومو ندیدم.. متاسفم!
- چهرتون چقدر آشناس.. احیانا شما..
- من؟! آشنا؟! هههههه!! نه من ک شما رو جایی ندیدم!
سری تکون داد و با عجله به راهش ادامه داد
- خانوم؟؟!
وایساد و به پشت سرش نگاه کرد
- مارک خط چشمتون چیه؟ ^_^

زیر لب دیوونه ای گفت و سریع از اونجا دور شد
همینطور که ب سمت خونه میرفت با خودش حرف میزد و این کارش باعث جلب توجه میشد.. مردم با تعجب بهش نگاه میکردن و تو دلشون از خودشون میپرسیدن که این دخترو کجا دیدن؟! ماسک روی صورتش شهامت اینو بهش داده بود که بین مردم ظاهر شه.. و عده ای رو گیج میکرد!

- دیوونس دیوونه آخه کی وسط خیابون میپرسه مارک خط چشمت چیه؟ یکی نی بگه راه های دیگه واسه مخ زدنم هست:/ فقط 3 ، 4 سال پیاده تا خونه نرفتما.. یعنی راه و روش مخ زنی تا این حد تغییر کرده!؟=/

____________

یه نگاه به خط چشم تو دستش انداخت و یه نگاه به فروشنده
- مطمئنی خودشه؟؟!
- اره:|
- عجیبه.. من تا الان از 64 تا مارک مختلف استفاده کردم تقریبا همرو میشناسم ولی تا حالا ی خط چشم ب این خوبی ندیدم!!! =|
- آخه هیچچچچ وقت سراغ مارکای ارزون تر نمیری جناب
- یااا.. میدونی طرفدارا میرن آمار همین یه خط چشمی ک میگیرمو در میارن؟؟:|هر چی گرون تر کلاسش بیشتر...
- انگار نه انگار پسری!
- خاصم..خاص!
- خب آقای خاص بالاخره میخوایش یا نه؟
- اره خوبه... ممنون نیلا
- قابلتو نداره ^_^
- مرسی^_^ خدافس^_^
خواست به سمت در ورودی حرکت کنه که نیلا از پشت یقه اشو کشید و به عقب کشوندش
- هوووی هویج حالا یه تعارف زدما
- باشه باشه!
- عااا یه سوال.. اون خانومی که جلوی در بهش خوردی و افتاد.. کی بود؟!
- چمیدونم!
- بله بله.. راستی آخر هفته میخوایم با سویونگ و جسیکا بریم کافی شاپ اگه دوست داشتی بیا

••• ادامه دارد •••




دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: در همخونگی با اکسو ، عروسکی ، Exo ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 25 خرداد 1396 06:38 ب.ظ