تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - های های/~–~من برگشتم
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

های های/~–~من برگشتم

سه شنبه 30 خرداد 1396 06:17 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ،
جیغغغغ سلاممم
=-= من دریاااا مخه
نمدونید که چی شد 
بزارید کل مسافرت تعریف کنم
برید ادامه یکمی طولانیه

ما اول از جاده چالوس راه افتادیم قرار بود چهار صبح بریم اخر هشت از در خونه رفتیم 
بیرون من به محض اینکه نشستم داخل ماشیننن بالش گذاشتم
پتو کشیدم رو خودمم
میو میووو خوابم برد بعد حالا بعد دو ساعتی بیدار شدم
 خلاصه برای ناهار رفتیم جنگل سیسنگان
برای غذا کته کباب سفارش دادم یعنی امکان نداره
من برم شمال وعده اول کته کباب نخورم  
غذاش عالی بود اسم رستورانه اب کاکائی بودش
 بعدش رفتم لب ساحل چشمتون روز بد نمیبنه مشغول عکس 
گرفتن بودم که یهو دیدمم اب اومده بالا جیغغ 
کفش گربه ایم خیس شنی شد...پاچه های شلوارم
>: فکر نکنید گیجما ولی خب حواسم نبود فکر نمیکردم اب اونقدر بیاد بالا
بعد حالا رفتم یه دمپایی خریدم چون کفش دیگه ای جز اون نداشتم
بعدش کفشامو شستم گذاشتم تو ماشین راه افتادم 
راستی اون موقع که بیدار شدم اولین کار عکس گرفتم گذاشتم اینستا
کلا تو ماشینم دس از ملاج گوشی لب تاب برنداشتم
بعد به سمت لاویج رفتیم همین طور داشتم از گوگل مپ
مسیر به بابام میگفتم که با نقشه خونی عالیم
چندتا راه اشتباه رفتیم دور زدیم
یدفعه بوی شیرینی خورد  به مشاشمون شاید
باورش سخت باشه دنده عقب وسط جاده گرفتیم 
بابام رفت از شیرینی فروشی خرید کرد
بعد دوباره به راه افتادیم اول جاده کوهستانی لاویج یه پارک تفریحی بود
نشستیم چایی خوردیم با شیرینی ها رو من کم خوردم دل دردم داشتم
دل دردم بدتر بدتر بدتر شد=-= اقا هیچی بابام برگردم بریم دکتر
من نه خوب میشه خلاصه دوتا قرص خوردم خوب شد>:
تقصیر کشک خشکی بودش که من فقط تو راه خوردم
بعدش رسیدیم لاویج گوشیمو در اوردم و با یه چیز افتضاح رو به رو شدم جیغغغ نت نداره اینجا
من انتن مخههه
هیچی   یعنی ببینید سکته ناقص زدم قشنگ
 بعدش  خلاصه یه سوییت گرفتیم
لاویج به اب گرمش معروفه ولی من زیر بار نرفتم اون شب برم اب
گرم شهر لاویج خلوت بود خالی از مسافر تقریبا بعد یکمی استراحت
انیمه دیدن پریدم رو سر باباممم بابااااا منو ببر تو دهکده برگردم شاید یه جا
نت باشه بابامو زوری بردم بیرون ولی هیجا نت نبود ولی عوض یه مداد خریدم
که درختی بودش *-*خیلی خوشمله
خلاصه برگشتیم خونه مامانم از خواب پاشد یه دور با اون رفتیم
هی من گیر میدادم الوچه ترشی جات میخوام بابام همین یه ساعت پیش حالت بد
بود اخرم برام نخرید رفتیم رستوران اون دوتا سیر بودن
برای من جوجه خریدن بردیم سوییت خوردیم
وای مرده خیلی کند با سرعت اروم غذا رو اورد یعنی نزدیک بود جیغ بکشم سرشون
بعدش که شام خوردم دوباره انیمه دیدم بعدش کرفتم خوابیدم
راستی اونشب ما تنها مسافر اون هتل بودیم=-=
بعدش صبح من جیغغغ جیغغغغ من نت مخه باید بریممم دریا
بابام از اب گرم تازه اومده بود گفت اگه پاشی با مامان بری میبرمت زودتر
منم به عشق نت پاشدم رفتم اب گرم سر بیست دقیقه نشده در رفتم
البته
بعدش اومدم خونه همه وسایلامو جمع کردم مجبورشون کردم راه بیفتیم سمت رامسر
قرار شد سر راه بریم ابشار اب پری اول جاده ابشار اب پری
نون محلی می پختن اول به نون نیش باز کردم ولی یه تیکه ازش خوردم نون رو
بغل کردم به مامان بابام دیه ندادم>:
بعد ما دیدیم یه جا که یه نخ اب میاد مردم نشستن از اونجا رد شدیم دیدم
چرا به ابشار نمیرسیم یه سوپر مارکتی دیدیم بابام
پیاده شد رفت ازش پرسید ابشار اب پری کجاست گفت همون یه نخ  ابی که 
معلوم نیست که از زیر تخته سنگا میاد
یعنی ما پوکر فیس بودیم 
بعدش دیگه جدی قصد کردیم مستقیم بریم رامسر موقع برگشت دوباره از اون شیرینی فروشیه
شیرینی خریدیم چهل کیلومتری رامسر بودیم پمپ بنزین وایسادیم 
بنزین بزنیم و ناگهان گوشی بابام زنگ زد=.=
خلاصه عمه هام بودن اخر سر فوش فوش کاری راها فتاد
مامان حالش بده تو رفتی مسافرت
یه سری حرف الکی دیه
اینقدر حرف به بابام زدن
اهان بعد مامان جونم قبل سفر پولاشو طلا هاشو کهخود بابام خریده بود
داده بود بابام بزاره گاو صندوق
عمه هام اینو گفتن تو با پولای مامان رفتی سفر بابام جوش اورد
گفت اون پولا گاو صندوقه خلاصه داد بیداد شدید
(موضوع در کل اینه اینا مشکل دارن چرا رفتیم سفر 
و نکته بعد می خوان خونه مامان بزرگم که هنوز زنده اس
بابام رضایت بده بره انحسار ورسه سهموشونو میخوان بابام میگه
خونه شاید مال بابا بوده ولی مامان که زنده اس مامان نمیشه بزاریم خونه سال 
مندان که خونه رو بفروشیم خلاصه
ما هر وقت سفر میریم اینا یه کاری میکنن زهرمون شه)
بابام جوش اورد تلفن فطع کرد برگشت رو به من گفت شیرین 
دخترم قول میدم تا اخر تابستون دوباره بیارمت شمال اونم چهار روز بمونی
منم گفتم دقیقا مثل الان که چهار روز قرار بود بمونیم 
بابام:قول دادم میارتم دیگه و خلاصه ما نرسیده به رامسر برگشتیم
و من در ارزوی دریا مردم
بعد دو سال اومده بودیم مسافرت(: بمونیم
عررررررر
خلاصه دیه
میرید مسافرت باطری گوشی باباتونو در بیارید یا فامیل
در بلک لیست بزارید نیتجه اخلاقی
راستی  قول داده بودمو عکس بیوگرافیمو بزارم گذاشتم
عکسای شمالم اصلا نرسیدم عکس بگیرم
حالا دو سه تا با گوشی بابام گرفتم تا شب میزارم
صفحات جانبی بیوگرافی تومار خودمو بخونید
از هرکی جلوی دستم اومد سوال پرسیدم منو چطوری میبنه
خلاصه اونا رو که بچه ها گفتن که راست بوده
و چیزای اضافه نوشتم
همشونم بلا استثنا گفتن الیسا برات عزیزه اینو همه فهمیدن جز خودش
ببعیه=.= چیکار کنم دیه ببعی ببعییی ببعییه
خب دیه خسته نباشم برام میو میو
پاری:الی الییی شبکه چی
من:هیچی تا پنجشنبه راش میندازم=.=
میو میو بای بای  دوستون دارم خیلی زیاد
پی نوشت:انیمه اوراما رو دیدم تو سفر عالیهههه دختره کپ خودمه
بیوگرافی در صفحات جانبی
پی نوشت اصلی:به من خوشگذرونی استراحت سفر نیومده
فقط بخاطر اینکه من باهات حرف نمیزنم، معنیش این نیست که دلم برات تنگ نشده.
=^=



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: انیمه ، تکست ، وکالوید ، الیزابت اینورا ، عروسکی ، دهکده انیمه و انیمیشن ، بانوی افسانه ای ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 30 خرداد 1396 07:22 ب.ظ