تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - سلاممم
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

سلاممم

جمعه 18 اسفند 1396 09:07 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
یه دشت پر ازگلای رنگین کمونی
بوی خوش بهار
یه اسمون پر از ستاره
قاصدکای توی هوا معلق
برای همتون ارزو میکنم..
صبحتون بخیر
گاهی ادما...یه حرف یه ادم یه کلمه اش
یه ادم از یه خواب بیدار میکنه
یه ادمی با تبریکی که توی تولدم گفت
باعث  شد 
من بخوام برگردم 
اون تعریفی که کرد ازم..کلماتش  به عنوان کادو تولدم
هر کلمه اش باعث شد بخوام برگردم...
خیلی خوب بود تنها کسی که تصویر ذهنیش ازم همون مونده بود
همون دوستم بود چون بخاطر درساش خیلی کم بود نمدونست چقدر تغییر کردم
از همینجا بهش میخوام بگم
میخوام دوباره همون دختر سرزنده ای بشم که میگفتی بانوی قصه ها
من هنوزم توی دنیای خیالاتم غرقم هرچقدرم بزرگ بشم من اون خونه دارم
دنیای واقعی واقعا جای تاریکی هست
ولی نگران نباش هیچ وقت نا امید نمیشم همیشه به جلو میرم به سمت اون ستاره ها
خب خب قول میدم از یکشنبه دیگه پست بزارم فعالیت به طور رسمی اغاز کنم
خوابم اینا همه بهم ریخته فقط یکشنبه ژوژمان تحویل بدم دیگه دربست خدمت
وب و اینجام که پست بزارم
کارامو وقتی تموم شدن حتما نشونتون میدم
فعلا برم دیگه کلی کار تازه قراره کمک دوستامم کنم
دیروز از ظهر اینجا بودن دقیقا از بعد کلاسمون 
یه لحظه ام نشد چشمامو ببندم ولی سر راه رفتیم اول وسایلشو یکیشون بیاره
گربه اش بغل کردم همه خستگیم در رفت اخر شبم که ملی داشت میرفت
اومده بودن دنبالش پسرش(گربه اش کارامل) تو ماشین بود یه لحظه دیدمش نازش کردم
بازم خستگیم در رفت
در کل فهمیدم خیلی بد نیست ادم کنار دوستاش کار کنه کار ها رو تقسیم کردیم هممونم کار داریم دیگه
برای شنبه به کار ها رسیدیم
|"= البته ناگفته نماند که بیشتر حجم کار ها رو ریختن رو سر من تنبل
میدونن من خسته بازم اینکارو میکنن
 یکی نیست بگه چرا من همشو قبول میکنم بهم میدن=_____=
اخ تازه شنبه باید به دهم هام کمک کنم...
یکی نیست بگه چرا من اخه چرا من
یعنی دیروز تو کلاس داشتم کلافه میشدم دیگه هی همه میگفتن شیرین
از اونورم دبیرم شیرین کمکشون نکن باید خودشون سختی بکشن اصلا واقعا کار سختی بود همه چی
بهم ریخته
داشتم سر درد میگرفتن |"= بعدشم رفتم بعد کلاس ساندویچی نصف ساندویچم موند
اومدم خونه گذاشتمش یخیچال به امید اینکه عصرونه بخورمش
مامان جان خوردشش
|"= نوش جونش  تقصیر خودم بود براش جدا نخریدم همیشه اخه براش میخریدم ولی
ایدفعه مریض بود گفتم نخرم سرما خوردیش بدتر میشه ولی مادر است دیگر

هوف چقدر حرف زدم مثلا خداحافظی کردم برم سر کاراما..
فعلاا دیه جدی برم
دوستون دارم
پی نوشت: عا 
پاری: باز که داری مینویسی برو دیه
من:پاری بزار حرف بزنم بچه کجا بودی چند وقته نیستی عجیبه
پاری: من بچه ام اخه من بچم
من: نه شما مادر بزرگمی روزت مبارک مامان بزرگ
پارِی:* کفشمو در میارم* الیزابتتتت
من: چیه برخورد بهتت مامان بزرگ خودت گفتی بچه نیستی
غرغرو
اینکه نمیزاره حرف بزنم تا نکشتتم بای



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: دختر انیمه ای ،
آخرین ویرایش: جمعه 18 اسفند 1396 10:14 ق.ظ