تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - مصاحبه با بچه های دائمی شبکه(قسمت اول مصاحبه با بلا)(پارت 2)
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

مصاحبه با بچه های دائمی شبکه(قسمت اول مصاحبه با بلا)(پارت 2)

سه شنبه 29 اسفند 1396 11:26 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ،
بعضیارو اگه با پودر ٢٤ آنزیم هم بشوری 
بازم لکه ننگشون از زندگیت و گذشتت پاک نمیشه ! 
═════════ ೋღღೋ ═════════
پاری: سلام گفته بودم صبحم براتون فیلم میگیرم میزارم
اینم تیکه دوم مصاحبه فردا صبح که الی اینا بیدار شدن 
الی هنوز راستی خونه اش نرفته الانم در گیر تنظیم مصاحبه بعدی هستش
حواسش نیست دارم اینو میزارم بفهمه پخ پخم میکنه
فعلا برید ادامه

-سرممممم* با فریاد بلندی بیدار شدن از خواب* سرمم درد میکنههه
ساکو: * پریدن از جام از صدای الیزابته* چته غرغرو
بلا:سرمو از روی بلند برمیدارم اروم و دستمو میزارم رو سرم*چ..خ-بره...
-سرممم درد میکنههههه* کاملا عصبانی اخمو بودم نوعی که نشه با یه من عسلم خوردم*
پاری:* پریدن * چی شده باز این کلی ش/راب خورده سر درد گرفته نحس تر از شوهرشم شده که
رین: هنوز خواب بودن
ساکو: با چشمای نیمه باز بودن* اوی چتونه واقعا* دوبار ه سرمو گذاشتن رو بالش*
بلا:دستمو به بالایه مبل میگیرمو سعی میکنم بلند شم*
نگاه به پاری*پس همیشه اینجوریه؟
ای بدن خودمم خشک شده
میرم سمته اتاق و درو باز میکنمو خودمم به در تکیه میدمو دو تا دستامو رو سرم میزارم*چهه خبرهههههه
پاری:نه همیشه کلا خیلی کم مس/ت شده کل عمرش شاید زیر ده بار...* پشت سرت میامم* خدایاا رحم چه اخمو
- سرمم درد میکنه* تازه اطرافمو نگا میکنم* منو چرا بغل دست این مرتیکه گذاشتید 
ساکو:*دستمو میارم بالا بازو الیزابت میگیرم* بگیر بخواب دهنتو ببندخسته ام
بلا:واو...
قیافه توهم رفته*به علت سر درد* و شیطانی* عااا چون خیلی دوستایه خوبی هستین گفتیم پیش هم باشین^----^*
میام رو لبه تخت میشینم* خاله بگیر بخواب ماهم بخوابیم سر منم داره میترکه
-امروز باید برم مصاحبه وای خدایا خونه نرفتم شیزورو میکشتمممم  چطوی با این سردردد برم مصاحبه بلاا میکشمتتتت شیزورو منو میکشه یه شب کامل خونه نرفتم
ساکو:*باز کردن کامل چشمام* کی میگه من با این دوست خوبی ام
بلا:اخمیدن* وایسا وایسا الان سردردتو درست میکنم
میام سمت خاله میشینم* و دستمو میزارم رو سرت*
نگاه به ساکو* عه نیستی؟^-^
-شیزورو چیکار کنم وای وای بلاااااا باید مصاحبه تو رو میزاشتم اخر باید حدس میزدم اینطوری میشه اخ
ساکو: من با این چطور میتونم دوست باشم
-نه اینکه من خیلی خوشم میاد با تو حرف بزنم چیش
پاری: من رین میبرم شبکه تا بیای * تعظیم میکشم* میبینمتون خانم بلا بعدا تو شبکه از اشنایی باهاتون خوشبخت شدم
بلا:یهو داد زدن* یه لحظه وایسین تمرکز کنممممممممممممممم
دستتمو میزارم رو پیشونیت که کم کمخیلی سرت میشه شبیه یخ* و چند تا کریستال میاد بالا*
بهت نگاه میکنم* لبخند محو*منم همینطور
-* کف زدن* واوو یاد گرفتی از قدرت درمان کریستال استفاده کنی عالیه...
پاری: * دستمو حالت دو بغل چشمم میارم با نیش باز * خب فعلاااااا سایونارا* میپرم میرم رین بغل میکنم ناپدید میشم*
بلا:خاله خودتم داری که انگار=-=
دستمو میبرم پشت گردنت میکشم* بعد دو سه دقه دستمو برمیدارم* کریستالا محو میشن*بهتری؟
سایو...
-* لبخند میزنم * خیلی بهتر دارم ولی ولی...
ساکو: چون قدرتشو با تو نصف کرده قدرتاش رو خودش عمل نمکنه * میزنه زیر خنده*
بلا:ولی..؟یعنی هنو بهتر نشده؟
یکم تعجب میکنم* به ساکو نگاه میکنم* نصف کرده؟شنیده بودم بهم ربط داره..ولی این که نصف کرده..نگاه به خاله با علامت سوال*
-* دندودنامو بهم فشار میدم*ساکو کاگامی بلد نیستی جلوی دهنتو بگیری
ساکو: اوه حواسم نبوددد پرید از دهنم* حالت مسخره حرف میزد*
-نه خوبم چیزی نیست
بلا:سرمو میارم عقبو نفسمو میدم بیرون* خیله خب خیله خب چیزی نمیپرسم 
نگاه به خاله *مطعنی؟ میتونی رانندگی کنی؟خودم برسونمت؟
- لبخند مهربونی میزنم*اره خوبم چیزی نیست...نگرانم شیزورو نکشتم
ساکو: نترس بابامیخواست بکشتت چنین زنی مثل تو نمیگرفت
بلا:یه خیز سمته ساکو برمیدارمو و یه پس گردنی اروم بهش میزنم* دیشب یادت هستت؟؟؟^----^
نگاه به خاله* خب توهم کار داری دیگه..نمیتونه وسا همچین چیزی کاری کنه
بلند میشم *خب بیا تا برسونمت
ساکو: دیشب چی شد راستی واقعا که اون فیلم همه جا پخش نکردید کردید
- ^^ همه جا پخش شده ساکو کاگامییی...
گفته بود شراب اصلا نخورمم شب خونه باشم حتما ولی جفتشو نادیده گرفتم
باید برم شبکه بلای خاله مصاحبه هستش
بلا:موبایلو دادن دست ساکو* بیا نگاه کن^-^ تا من خاله رو برسونم فکر حذفشم به سرت نزنه که جاهایه دیگه برایه خودم کپی کردمش

واقعا..فک کنم یه دعوا در انتظاره...چیزی گفت بهم بگو بیا حسابشو برسم=0= باشه پس بریم برمت شبکه بلند شدن*
ساکو: * گرد بودن چشما* شما واقعا اینکارو کردید بلااا همششش تقصیرر تو شد این شرط بندی اوی بدبخت شدم ابروم
-حرص نخور پسر چند وقت بعد همه یادشون میره البته شاید* نفسمو میدم بیرون*فعلا که چندین شب خودش خونه نیست ولی خب با این حلقه که دستمه میفهمه من چیکار میکنم کجام متاسفانه * از روی تخت بلند میشم* باشه باشه
بلا:یهو بردن صورتم سمته صورت ساکو* پشیمون نیستم عکسایه خیلی خوبی گرفتم زبونم رو لبم میکشم*
میام عقب*
رد یاب چیزی گذاشته؟
میرم سمته در*
ساکو: * سرخ شدن* به وقتش جبران میکنم بلاا ساکاماکی 
-هوی خواهر زاده منو تحدید نکن نه جادوییی از دستمم در نمیادش حتی
بلا: پوز خند زدن به ساکو*
یکم خندم گرفتن*چه انگشتری فک کنم منم از اینا نیاز دارم  میخندم . میرم بیرون*
ساکو:* دوباره سرمو رو بالش گذاشتن بلند گفتن* زود برگرد خونه اخ سرم
-خارج میشم از اتاق* این ظاهرن فقط ازش دوتا توی جهان ساخته شده اون یکی دست خودشه پدرش بهش داده اینو...هوف حتی بهشم نگم متوجه شده
بلا:باشهههههه
واقعا؟پس شاید از طرق اجدادشون بهشون رسیده یکی یکی
عا یعنی کلا بدبخت شدی؟؟این کلاغ دیگه زیادی سخت نمگیره؟ از خونه خارج میشمو میرم سوار ماشین میشم*
-* میام سوار ماشین میشم* انگار نگرانه شاید بخاطر اتفاقی توی گذشته اش همه ماها  الان اخلاقامونو ترسامونو حساسیتمون بخاطر گذشتمونه اونم حتما همینطوره...
امیدوارم بهم تخفیف بده....بخاطر هر بطری نخوام تنبیه بشم
بلا:ماشینو روشن میکنم* درسته..همه ترسامون..زیر لب گفتن* مثل اتش سوزی..
حرکت میکنم*یعنی قبلا بعد عروسی اصلا تا دیشب نخوردی؟
-حقیقتا نه نخوردم برای خودمم عجیبیه چطور...البته شیزورو ندیدم دیگه بخاطر یه سری کاراش اصلا خونه نیست...*نفسمو میدم بیرون*
بلآ:واو..چطوری تحمل کردی...گذاشتن اهنگ ملایم*چرا اونجا نیست..پس چرا نمیای عمارت؟
-با اینکه نیست ولی ترجیح میدم خونه باشم...شاید بیاد بدون گفتن خونه باید اماده باشه من باشم اونجا....* نفسمو میدم بیرون* هیچی اینقدر سرگرم فکرم نکردم به شراب
بلا:سو...
با تردید نگاه کردن بهت*امم..ولی بنظرم..اونجا هشم باشی اونقدر خوب نیست..
بعده چند دقه رسیدن* و جلو شبکه نگه میدارم*
-*بهت نگا میکنم* ممنون رسوندیم....
* نفسمو میدم بیرون* کار دیگه ای ندارم که انجام بدم...
بلا:کاری نکردم..
ارنجمو دوره بالایه پششتی ماشین حلقه میکنمو بهت نگاه میکنم*اومدن عمارت اومدن پیش ما یکم گردش
-همش کارم شده اینا دختر* چهره ام یه لبخند غمگین روش بود* خونه بمونم بهتره....
بلا:نفسمو میدم بیرون*ازچهرت معلومه که خوب نیست
-شاید حالا شیزورو برگشت اومدم بهتون یه سر زدم
بلا:لبخند میزنم پس هر وقت اومد یه زنگی بزن دوره هم جمع شیم..
-باشه بلای عزیزم البته اگه بیاد فکر کنم بخواد پیش خودم باشه نه تو جمعیت فامیلی وحشتناک ما بیاد شیزورو دیدی که چقدر اخلاقش با ماها متفاوته
بلا:خندم میگیره* عاره اون شیزورو ساماااااااااا اخلاقش زمین تا اسمون با ما فرق داره 
ولی بهش بگو..شاید قبول کنه..بهتره اینکه نگی
-باشه بهش میگم شاید اومد...*نفسمو میدم بیرون*زیادی تفاوت ولی منکه مشکلی باهاش ندارم شماها رو نمدونم*به ساعت نگاه میکنم*اوه دیر شد
بلا:بستن یک یاز چشمام با خنده* یوش
خالهمی دیگه..مگه میشه خودمو کنترل نکنم که اومدم بخش کلاغ کشی با پاری افتتاح نکنم^-^
عه ..پس فعلا
-* میزنم زیر خنده*فکر کن مجوز چنین چرت پرتی بهت بدم کلاغ کشی....
نفسمو میدم بیرون
برم که حس میکنم جای بعدی دردسره بر خلاف دیروز که به بچه ها خوش گذشت اینجا براشون عذابه
بلا:عهههه
عذاب..؟نمیدونم قراره چی بشه..ولی امید وارم اتفاقی بدی نیوفته خب منم دیگه برم..دستم تکون میدمو حرکت میکنم*
* دست تکون میدمو میرم سمت در شبکه*
═════════ ೋღღೋ ═════════
-پاری تو اونجا داری چیکار میکنی
پاری: هیچی هیچی بخدا
-پارییی تو دوربین گذاشته بودی پاریییی اینا شخصی پاری فقط مصاحبه ها
مال شبکه اس نه رولامون
پاری: غلط کردم الی
- پاری ای  الهی بمیری
پاری: کم نفرین کن میفتم میمرم دست تنها میشی ها
-نه بابا..چیش
فعلا  برم مصاحبه بعدی بزارم=.= اوفففففففف



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: انیمه ، دختر انیمه ای ، انیمیشن ، کارتون ، عروسکی ، شبکه خبری ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 02:05 ب.ظ