تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - مصاحبه با بچه های دائمی شبکه(قسمت دوم مصاحبه با الیسا)
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

مصاحبه با بچه های دائمی شبکه(قسمت دوم مصاحبه با الیسا)

سه شنبه 29 اسفند 1396 11:57 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ،
سلام اوری بادی این مصاحبه برای دو روز پیش بود باید گذاشته میشد
ولی امان امان من فکر کردم از این طرح استقبال
نمیشه تو عید هر روز یقه یکی زوری میگیرم مصاحبه میکنم
ولی در حدی استقبال شد که الان کلی مصاحبه انجام شده ولی
من وقت ادیت کردنشم ندارم
ایشالا از پنجشنبه هر روز برنامه های عید شروع میکنم جز سه تا مصاحبه اینده که قراره بزارم
باقیش همش با  تم عید چون سه تا مصاحبه دیگه قبل عید ضبط شده 
فعلا بفرمایید ادامه هنوز ویژه برنامه عیدم ننوشتم عیدی بچه ها مونده کلی کار
دیگه 
عاشقتونم فعلاااا بفرمایید ادامه
هوی پاری امروز با کی مصاحبه ای
پاری: * با نیش باز نمیگم*
-بگو بچه ببینم باید بدونم با کی مصاحبه اس مثل دیروز سوالا نامرتبط نباشه
رین: بابا الی با معاونت محترم شبکه اس 
سوراریو: با همون دختره بی اعصاب که پای منو شیکوند 
- دختر خاله ام میگید درباره اش بار دیگه اینطوری حرف بزنید کشتمتون از اون چرا مصاحبه حالا همه میشناسنش که
پاری: ویژه برنامه عیده ها باید از ما هم حتی مصاحبه کنی یادتتت رفته 
- هوففف خیلی خب باشه وسایل جمع کنید خونه خودشه دیگه
رین:نخیررر کاخ خانوادگی 
-جا قحطی بوددددد بریم بریمممم وسایل جمع کنید نمیخوایید دیر برسیم دست پاتون بشکنه
راوی: منم بیاممم با سوراریو
سورایو: کی گفته من میام مگه میخوام کشته شم
رین: عزیزمم میخوای منو تنها بزاری
-اره راوی بیا این پاری جمع کنی نکشتش اصلی من رفتم تو ماشین شبکه زود بیایید....
*از در شبکه خارج میشم به سمت پایین  میرم* 
خلاصه بعد داد هوار من همه اومدن سوار ماشین شدن
سواریو: ظاهرن دارید جایی میرید که نباشه کسی در باز میشه روتون چرا حرص میخوری الیسا که به تو چیززی نمیگه
- میخوام تا قبل پیشمون شدن خودم زودتر برم اونجاا هوف 
پاری: چیه الی جون نکنه منظورت از اونم دیشب...
- میپرم وسط حرفش....ساکت پاری * ماشین روشن میکنم راه میفتم در عرض چند دقیقه رسیدن*
راوی: این مسیر چطوری بلدی  خیلی سریع رسید اینجا
-وقتی هر روز یه جا بخوای بری سریع ترین مسیر پیدا میکنی
پاری:  واوو درسته الی قبلا همیشه اینجا بود 
- ساکت پاری* در کاخ باز میکنم* ظاهرن که اینجا نیست توی باغ باید باشه حسش میکنم بیاید بریم باغ رین دوربین
رین: البته البته حواسم هست* چسبیده بودن به دست سواریو*
-هیچ وقت مصاحبه ها این همه ادم نمی اومدا چه خبرتونه* داشتم غر میزدم که یهو میبینمت توی باغ گل هایی لبخند میاد رو لبم* 
الیسا: دیدنت و دست تکون دادن*

-* با لبخند میام جلو* سلام الیسا  امروز پیغام رسید به دستت که قرار بود برای مصاحبه بیاییم همراه بچه ها
*برگردون سرم* اینا کوشن* همشون رفته بودن پشت بوته های گل قیافم شده بودن*
الیسا:*لبخند زدن* مشتاقم واسه مصاحبه^_^
*نگاه کردن بهشون* اگه رو مخم نرین کاری ب کارتون ندارم|:
-پس بریم تو الاچیق بشینیم وایساده که نمیخواییم مصاحبه کنیم
پاری: *اومدن از پشت بوته اروم بیرون با نیشخند* ما کجا رو مخ شما راه میریم بانوی دپرس اعظم
روای رین سواریو میترکن از شدت خنده*
-اخم میکنم هوی مگه نگفتم درست رفتار کنید
الیسا:* لبخند معنا دار به پاری زدن* خوش امدید^_^
* رفتن تو الاچیق نشستن*
پاری: الیسا تو که قصد نداری بعد برنامه تیکه تیکه ام کنی قصد داری یعنی با اون داس مرگت
راوی: فشگون گرفتن از بازوی پاری* بسهه 
- میام  داخل الاچیق میشینم*  عجیبه با اینکه کسی داخل اینجا نیست ولی گل ها هنوز تازه ان مگه اون به گل هام میرسه
رین: الی سوالا دوربین روشنه ها سواریو سوالا بده بهش
سواریو : من پشت سرت جام راحته
الیسا:* لبخند ملیح*یا سوالا رو میدین یا قاطی میکنما^-^
سوراریو* در ثانیه گذاشتن سوالا کنار دست الیزابت*نه نه شما به اعصابتون مسلط باشید
پاری: اجازه هست بعد سوالای الی من سوالای شخصیتمو بپرسممم
رین: اره اره منم یکمی سوال دارم
-بچه ها سوالای من طول میکشه الیسا جانم زیاد وقت نداره مگه نه خب سوال اول خودتو معرفی کن اول به همه اینا حست اینکه توی شبکه کار میکنی
الیسا:خب..اهممم*صاف کردن گلو* الیسا ساکاماکی اوچیها هستم دختر خاله الیزابت.. خیلیاتون میشناسینم/= معمولا زود عصبی میشم پس به نعفتونه سوالای درستی ازم بپرسین|:
خوشحالم تو شبکه کار میکنم البته خب کار خاصی نمیکنم|: فقط بخاطر الیزابته ک امدم وگرنه من عمرا ۲ صدم ثانیه بچهای شبکه رو بتونم تحمل کنم
-* میزنم زیر خنده* وای عالی بود اونا واقعا غیر قابل تحملنن
پاری: یااا ما کجا غیر قابل تحملیم ما به این خوبی اصلا بهتون امضا نمیدم خانوم الیسا
رین: باز پاری شروع کرد
سواریو :قاتی نکنه بانوی دپرس اینطوری دارید میگید
- هوی همتون ساکت بزارید به مصاحبه ام برسم خب خیلی عالی بله بله میدونیم زود عصبی میشی * لبخند رو مخمو زدن* و نه زودتر از من خب خب..مهارت استعداد شما چیه یکم بیشتر از خودتون بگید برای بچه های شبکه از خودتون زندگی شخصیتون
الیسا:* نگریستن ب پاری* خوبین و خیلی شلوغ ولی از اونجایی که من آرامش و سکوتو ترجیح میدم پس نمیتونم شما رو تحمل کنم|:
خب من اهریمن هستم.. تو جادوگری استعداد دارم چون وقتی بچه بودم رفتم مدرسه جادوگری.. و البته من از اونجا فرار کردم و دو تا از دوستامم همراه من امدن و الان محافظ من هستن.. مِریا و سیلوِر
راوی: تو ام بدتر از دختر خاله اتی که نصف دوستاش محافظاشن اشراف زاده های خود خواه
- چشم غره رفتن* من با شما بعد مصاحبه کار دارم
پاری: اخجون پس امضامو بهت میدم
- خب خب خیلی عالییییی دیگه بیشتر از این از زندگیت نگو الان نصف داستان لو میره
خب خب یه حرف به بچه های شبکه نمیخوای بزنی خیلی وقته کنارشونی...اینا عاا راستی ناراحت نیستی بهت میگن بانوی دپرس اعظم
الیسا:* خندیدن* پاری از جونت سیر شدیا

قبلا یکی ب من لقب بانوی دپرس داد بعد سر زبون همه افتاد|: قبلا واقعا دپرس بودم ولی خب این موضوع واسه قبلنه پس تا الان تغییر کردم ولی خب به هر حال ناراحت نمیشم..
بچهای شبکه.. قبلا داستان میذاشتم خیلیم طولش میدادم تا قسمت بعدو بزارم چون از رول پلی بود و نوشتنش برای عده ای که تو رول نبودن و میخواستن بخونن سخت بود.. میدونم بچهای شبکه ک خیلی داغ کردن از دستم|: به نظرم الان بهترین موقع بود که دلیلشو بگم/= و ببخشید دیگه/=
پاری: شایدددد   نمیونی بکشیمم که الیساا تهه تهششش زخمی میشمم که* قهقه میزنم* من عاشق اینم
-باز این دختره رد داد بله و بیشتر از اونا من از دستت حرص خوردم...خب الان قصدت چیه برای اینده توی شبکه چیکار کنی...برنامه خاصی مد نظر داری
راستی نقاش خوبی هستی چرا جز مهارت هات نگفتی
رین: بدو الی ماهم سوال داریم
الیسا:شاااااااااااید با داستان جدید تابستون برگردم.. اینو دیگه خودم نوشتم رول پلی نیست|:
هوم اره فراموش کرده بودم بگم^^
-جدا سر این داستانم قراره باقی موهام سفید بشه یا نه زود به زود میزاریییی 
خب خب...* داشتم برگه ها ورق میزدک* 
پاری: تا تو سوالاتو پیدا کنی راستهه راستههه الیسااا تو روحییییی یه روح واییی
-پاری سوالات بی ربط نپرس
الیسا:نه دیگه سر این داستان موهات سفید نمیشه|=
* از همون لبخندا*یه جورایی میشه گفت یه روحی که جسم داره|:
- خب پس عالیه منتظریم تا تابستون بشه..
پاری: واوووو چه جذاببب * اومدن جلوووو* یعنی از دیوارم رد میشی
- پاری تمومش کننن 
رین: پاری پاریی الان قات میزنه بزار همه سوالا بپرسیم یدفعه کرم بریززز یه سوال خانوم الیسا راسته کانال دارید تو تلگرام کانال دار موفقید هستید  برعکس الیزابت که تو کانال اینا اصلا موفق نیست
الیسا:روبه پاری: ته باغ یه کلاغ سخنگو که پیانو میزنه داریم نظرت چیه بری ببینیش؟|: ( فرستادن دنبال نخود سیاه)
* نگریستن به رین* بله کانال دارم نمیشه گفت خیلی موفق.. به نظرم الیزابت موفق تره تو این کارا فقط سراغش نمیره
پاری:* برقیدن چشمام* واقعاااااااااااااااااااااااااااااااااااا کلاغ موزیسین الان میرم* قبل رفتن یهو سرمو برمیگردونم شیطانی نگا میکنم* اگه دروغ باشه پدرتونو در میارم* بعدم سخوشانه با خنده کودکانه رفتن*
-هوففف خداشکر رفتااا  بعد چرا همه فعل هاتون با کلاغ شده اخه
رین: که اینطورررر فهمیدم
- کجا من موفقم من یه وبم ازش پسش برنمیام من بی استعداد 
رین: این دختره دپ ول کنید بانوی دپ دو هست عا یه سوال دیگه شنیدم با الیزابت همیشه یه سری رویا ها داشتید اصلا  اینکه اون وب داره تو کانال داری اینا انگار باهم میخوایید مجموعه بزرگی راه بندازید راسته 
راوی: که موفق نشدن از بس تنبلن
الیسا:درسته واقعا دوست دارم یه مجموعه بزرگ راه بندازم ولی حوصله میخاد که ما نداریم|:
- به این خواستمونم نرسیم یدفعه به اون اصلی اصلیه میرسیم که اونم با کمک همه خانواده مجازیمون و کمک همگی مگه نه الیسا
راوی: شما اول این قدم کوچیکه بردار معروف شید  تو نت حداقل بشناسنتون دو سه نفر
رین: راوی برو دنبال پاریت شما این وسط جای اونو پر نکن
سواریو: منم با راوی برمممم  این دختره بی اعصاب لهم میکنه...
- هوفف بررید برید همتون برید دوربین بزارید فقط من حرفامو بزنم
الیسا:محض اطلاع ته باغ تمساح بود|:
راوی:چییییییییییییییییییی * دویدن سمت ته باغ*
-الیسا این تمساح مگه ننداختید بیرون وای خدایا با این جک جونورای تو داداشت
رین: همکارم از دست رفت
الیسا:نترسین آدم خوار نیستن|: فقط یکم میترسوننش همین/:
-میدونمم نیستنن فقط یبار دور باغ دنبال من افتادننن هوففف 
*یهو صدای پاری اومدن *
پاری: یهوو اینا چه باحالنن الیسا یکشونو با خودم میبرم
سوار بر تمساح اومدنشششش
فقط چون خیلی باحالن از دروغت میگذرمم
راوی: پوکر فیس کنار پاری که سوار تمساح بود قدم زدم* منو بگو نگران این شدم
رین: باز همکار دار شدم وای فکر کنم از شرش راحت شدم
- * پریدن از جام رفتن رو سقف الاچیق* یااا اینا چرا اینجان
الیسا:* چشم غره رفتن*فکرشم نکن تمساحمو با خودت ببریا/= 
الیزابت ترس نداره که دفعه پیش میخواسته باهات بازی کنه/:
پاری: این از همین الان مال منه رکسسسسسس برو الییی بخور
- من پاییین نمیام پارییی خیلی مزخرفی باید واقعا اخراجت کنممم 
رین:*زدن زیر خنده* الی کاوایی نکو شدییی دوباره
راوی: به قول خودش با الی همیشه کاوایی بودن را تجربه کنید
سواریو: تمساح وای *میره جلو که نازش کنه*
الیسا:* عربده کشیدن* نگهبانا بیاین تمساحو ببرین
مطمئنم ی ساعت بدم اینو دست پاری قطعا یه بلایی سرش میاره
پاری:* عین عروسک خرس تو بغلم گرفتش* مال خودمه به کسی نمیدمشششش
- پاری اونو بدش ببرننننن 
رین: دوربین رو ضبط مصاحبه چی شدد
سواریو:تمساح این دختر اخمو است پس خطرناکه نازش نمکنم
الیسا:میشه دوربینو قط کنی من یه تسویه حساب با بعضیا دارم^-^
راوی: برنامه زنده اس بزار بعد برنامه خانم الیسا
رین: البته البته قطع میکنم *  مثل همیشه قطع نکردن دوبینش* خب حله قطع شد
- اینو ببرید من نمیام پایینا
سواریو: خجالت بکش خیلی سرت بانوی افسانه ای هستی
الیسا:* اشاره ب پاری* اینم با تمساح ببرید|:
پاری: یااا چی  من تمساح با خودم میبرم تمام یا میکشمش *در اوردن چاقوم هام* کدوم یکی
-باز این زد به سرش هوف
رین: بیخیال سوال بعدی بپرسم تو الیزابت تنبل قصدتون برای اینده چیهه میخوایید  دس از تنبلی بردارید
- منکه قصدم اینه پیش خواهر زاده خوشگلم باشممم و بخاطر اونم و ترسسم که الیسا نصفم نکنه معلومه که دست برمیدارم منکه
راوی: یه تمساح  حرص جشو نخور بخاطر الیسا
الیسا:اگه منم بخوام اون تمساح باهات نمیاد|: جون نکن|:
برگشتن روبه رین: شاید یه فکری کردیم حالا/=
تمساح: * و با دم خود پاری را شوت میکند* گمشو اونور ایش|=
پاری: مگه دست خودشه با خودمم میبرمششششش * بیشتر چلوندن تمساح * 
رین: بله واقعا ممنون خودت چیز دیگه ای نمیخوای بگی...
پاری: نات استایللل* زدننن زیرر گریههههه *این منو زد
روای: * نشستن بغل دست پاری عین بچه ها زدن رو سرش* فراموش میکنی ناراحت نباش
الیسا:چرا میخوام بگم..این پاری دو روز پیش من بمونه آدم میشه ها نظرتون چیه بزارینش اینجا بمونه
* تمساح با ناز میرود از صحنه خارج میشود*
-با  کماللللل  میلللللللللل میزارمش همینجا مال خودتتت
راوی: ببخشید منبا شناختی که از شما دارم پاری با خودم میبرم
رین: من جون همکارمو دوس دارما
سواریو: رین خیلی حرف نزن خودمونم نگه میداره
-*پریدن از سقف الاچیف پاییین* میوو بلاخره رفت
الیسا:نه دیگه همین که الیزابت تایید کنه کافیه^-^
پاریییییییی بیا بریم^-^
پاری: چسبیدن به پای الیزابت* نههه نههههههههه نههه من نزار تنها اینجااا نه
- خندیدن الیسا ایدفعه بیا از خونش بگذریم
الیسا:* خندیدن* باشه
-* خمیازه کشیدن* خب منکه دیگه سوالی ندارم
پاری:* با گریه*اریگاتوو اریگاتو
رین: ولی من سوال دارم الیسا الیسا تو واقعا سلاح میشی واقعا مردیی جسمت کجاستت وای
راوی: باز شروع شد
سواریو: شوهر پوکرت کو چرا اینجایی
الیسا:چون جز سوالای شخصیه جواب نمیدم|: از پاری یاد بگیرین ببینین ساکت شد
پاری:* دوباره نیش باز * ولی اینا سوالای منم هست
رین: کجا شخصی ان
- من بچه ها بسه بسه من باید زودتر برم خونه ام تمومش کنید
الیسا:* لبخند معنی دار زدن*
- میام بغل  دستت اروم بیخی ارزش نداره وقت گران بهامونو بزاریم اینا حتی اذیت کنیم * میرم سمت دوربین* خب این قسمتم تموم شد برای کلام اخر حرفی نداری الیسا
رین: من هنوززز سوالل دارم یا جواب سوالام
الیسا:* نفس عمیق* بله بله
* شوت کردن رین و آمدن جلوی دوربین* مرسی که برنامه رو دنبال میکنین
-لبخند زدن*یه ویژه برنامه دیگه ام به پایانش رسید مثل همیشه ما رو همراهی کنید 
نظرات پیشنهاد شما باعث دلگرمی ماست به کانال تلگرامی ماهم سر بزنید
و ما رو به باقی معرفی کنید
پاری: باز این زد تو فاز تبلیغات تلوزیونی 
 -ببند پاری...امیدوام از این برنامه راضی بوده باشید فعلا* دوربین قطعش میکنم*
عالی بود ممنون بابت مصاحبه برو خونه تا جناب پوکر نگفته کجایی
الیسا:پاری ادم نمیشی نه|:
مرسی که این همه راهو تا اینجا امدین^_^ خدافس*-*
پاری: من شیطانم چرا باید ادم بشم نوه خوشگلممم
- خواهش ولی این همه جااا چرا اینجااا 
راوی: اینم مثل شوهرش پوکر فیسه میترسم الی چند وقت دیگه کلاغ شه
-برمیگدم با شدت با اخم نگا میکنم* هوی با خشم میرم سمت دوربین دوربین قطع میکنم
____________
═════════ ೋღღೋ ═════════
 این مصاحبه ام مثل باقی مصاحبه ها به پایان خودش رسید
برای فردا نمیتونم قول هیچ برنامه ای بدم با اینکه مصاحبه ضبط شده هستش
ولی معلوم نیست بتونم تو خونه بمونمو مصاحبه بزارم یا نتونم
به هر حال 
امیدوارم وقت بشه ویژه برنامه عیدم تموم کنم اگرم وقت نشد از همینجا میگم
خیلی همتون برام عزیزید
سال خیلی خوبی داشته باشید
دوستون دارم خیلی خیلی زیاد
سال نو فقط یه بهونه اس برای لبخند زدن
پس امسال لبخند زدن در کنار هم بودن فراموش نکنید



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: انیمه ، کره ، عروسکی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 10:09 ب.ظ