تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - مطالب ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

اعلائم زنده‌بودن

سه شنبه 6 شهریور 1397 01:15 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
اون دختر‌توی سرش پر از صدا بود
اون هر‌روز توی تموم روز به خودش میگفت
امروز دیگه نه به‌اون فکر‌نکن
ولی هر شب دوباره بهونه میگرفت قلب اون
دوباره‌پیاماش مرور میکرد 
برای اون مینوشت اخه میدونست اون‌ نوشته هاشو دوست داره
هر شب قبل اینکه به خواب بره میگفت
امشب بار اخر‌ه هیچی تغییر‌نمکنه چون
ولی هر‌روز باز همون تکرار میشد
نمی دونست باید چقدر صبر‌کنه تا اونو از یاد ببره
روزا خیلی قوی بود توی تمام‌روز
همه متعجب بودن که‌اون هنوز‌چطور‌میخنده
زیر‌لب‌برای خودش اواز میخونه
اون دختر خیلی خسته شده
اخر همه مکالماتش با همه تهش به اون ختم میشه
اون کسی که هرگز‌نیست
قطره های اشک هر شب از‌چشماش‌سرازیر میشن
بدون اینکه بخواد
-.-.-.-.-
کلی متن نوشتم ولی به نظرم پست نکنم بهتره
بی احساسن چون از هفته پیش تا حالا کلی پست ارسال
نشده هست 
فردا جواب نظرا میدم حوصلم‌بکشه یه‌سری وبلاگ باقی میزنم
گفتم یه پست بزارم فکر‌نکنید مردم 
راستی بعد سال ها بلاخره یه اسم جدید کذاشتم رو پروفایل تلم
اختمالا اینجام‌همون‌اسم بزارم
(: میخوام‌بزارم الیزابت استراحت کنه 
بشه فقط شخصیت اول داستان بانوی افسانه ای
بیش از حد دست من‌بودنش اونو درگیر‌میکنه
از‌خودش‌بودن دور میکنه
اسم جدیدم لی لی یانگه....
با هیچ هدف خاصی گذاشتم‌با‌موبایلم
حوصلش نیست عکس اپلود کنم 
شب بخیر



دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: سه شنبه 6 شهریور 1397 01:21 ق.ظ

دلتنگی..

شنبه 27 مرداد 1397 11:26 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
فکر‌کنم دلتنگی میشه جز بدترین نوع عذابا  قرارش داد
از شکنجه های رتبه اول
از زخمای درجه یک
-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-
خیلی حس چرتی دلتنگی مزخرف یه بغض چرت میشه تو گلوت
با تحمل سخت
اونم کسی که همیشه پیشت بوده یهو نباشه 
شکنجه اس
همش بهونه میگیری پیاماشو میخونی
میدونی بدتر‌از‌این شکنجه چیه 
اینکه میدونی اون همیشه نمیاد
انتظار‌دلتنگیت ابدیه..
فقط میتونی امیدوار‌باشی شاید یه‌روزی توی‌اینده
توی خیابونا ببنیش
تاحالا اینطوری دلتنگ کسی نشده بودم
همیشه‌وقتی دلتنگ‌کسی‌میشدم میدونستم میاد
میدونستم‌میتونم‌ازش خبر‌بگیرم
میتونم‌برم‌ببنمش اخرش‌حتی اگه‌انلاین نشه گوشیش خاموش نشه
ولی این نوع دلتنگی‌خیلی چرت 
شایدم‌واقعا‌خشمم‌بود که‌اون لحظه جلوی احساساتمو‌گرفت
نگفتم‌نرو بمون میخوام‌بمونی اره‌خشمم بود
والا مگه ادم میتونه. به‌یکی از عزیزتریناش بگه
برو‌ وقتی بگه دیگه انلاین نمیشم هیچی‌نگه
خودشم کلی دلیل‌بده که دیگه تا همیشه نیاد
دلم تنگ میشه براش.. واقعا دلم تنگ میشه براش
اگه اتفاقی اینو دیدی اخه‌گفتی میخوام‌دویاره‌بنویسی طولانی
بدون نمیتونم فراموشت کنم...بدون دلم‌تنگ شده برات
چند روز‌گذشته نه  ولی انگار‌خیلی گذشته
اینکه میدونم پروفت دیگه هیچ وقت عوض نمیشه دیگه هیچ‌وقت
دائم دارم اهنگای‌اگویست گوش میدم همش تو  ذهنم میای
یه چیزی‌بگم‌  میخوام بجای ایدن یا الیزابت تا اخر‌تابستون
ساکو تمرین کنم‌بکشم. ساکو‌بلا رو 
تو حالتایی که تو رول‌بودن تو‌لباسایی که میپوشیدن
نمدونم چرا دلم میخواد ‌اونا رو بکشم
خب خب بسه وب‌ باقی‌میخونن 
میگن این دختره‌ چشه..
اوم راستی میخوام یه شروع دوباره کنم
خبر‌به همگی
بچه های وب که همه جدیدا پس باهاشون در
ارتباط میمونم
میخوام شروع دوباره از‌سر‌خط کنم
اول‌اول‌خط همون جایی که از‌اولش‌همه‌چی اغاز شد
یعنی وبم. اگه وبم‌نبود هیچ‌وقت هیچ‌زمانی‌با‌هیچ کدوم 
از‌اون ادما اشنا نمیشدم‌ هرچی بیشتر‌اونجا میمونم
همش پایان همه‌چیزایی‌که شروع میشه یه چیز‌
داشتم فکر‌میکردم بهتر برگردم‌سر‌خط‌شروع همون اول
از‌اونجا یه چیز‌جدید شروع کنم فکر کنم پنج شش سال بسه 
دیگه  بازه زمانی اشتباهی بود کلش 
کلا‌جای اشتباهی بود جایی که انگار‌واقعا مناسب من نبود
حس اضافه بودن...همه اونا تغییر کردن به سرعت عوض شدن
شب روز‌...
نمدونم‌اخر‌عاقبت این یکی‌‌شروع چی میشه
ولی میدونم فکر‌کنم به توصیه یکی‌ گوش بدم اخرین‌ حرفش
دیگه به‌هیشکی دل بسته یا وابسته نشم...
خب دیگه فعلا‌نت گوشیم زیاد نیست
پی‌نوشت: عکس‌نمیتونم بزارم‌ مال‌این پست
مغازه بابامم |=  میخوام تا شبم بمونم
|: یه کل‌کل‌بین منو بابام 
خب‌خب فعلا



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: دلتنگی ، دلنوشته ،
آخرین ویرایش: شنبه 27 مرداد 1397 11:43 ق.ظ

میخوام بخندم

چهارشنبه 24 مرداد 1397 06:23 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♧خبر های وب♧ ،
های
امروز داشتم دنبال متن تو نت میچرخیدم
هیچ کدوم به دلم نشست یهو برگشتم گفتم مگه
یه زمانی خودت نمینوشتی همه چی رو خب خودت بنویس
بعد اومدم بنویسم و با عرض تاسف 
کلمات از ذهنم کم رنگ شدن تو ذهنم میاد میخوام چی بگم
ولی وقتی میخوام بنویسم نمیتونم جمله بندی کنم
کنار هم بچینمشون بهشون رنگ نور بدم
خیلی وقته نتونستم داستانم بنویسم نه اینکه نخوام 
نمیشه
تومار نویسی که همه بهش میگفتن یکم کوتاه تر بنویس
ولی دست خودش نبود همیشه طولانی مینوشت
به کوچیکترین چیزا شاخ برگ میداد تبدیلش میکرد به یه نوشته طولانی
حالا توضیحات اینطوری شده فوق است خوبه جادویی...
هیچی نداره همه چی شده چند کلمه
هر وقت صدای جیغ کارکتراشو توی گوشش میشنوه ولی نمیتونه ببنتشون
چیزی که مبینم من مینویسم ولی چیزی نمبینم برای نوشتن
رویا پردازی داره سخت میشه
ادمای جدیدی که دورم بودن بیش از حد ادمایی بودن که تو واقعیت بودن
باعث شد بسوزم بدون اینکه بفهمهه بدون ردی
وقتی دیدیم که دارم میسوزم که دیر بود یکمی زیادی
من دنیای خیالیمو میخوام من با اونا زندم همه تلاشم برای اینه تو دنیای واقعی که
به قولی که به الیزابت دادم عمل کنم
ولی الان کوچیک ترین چیزا نمیتونم ببینم
دیگه حسشون نمکنم کنارخودم...
هنوز نمدونم چرا میام وب حرف میزنم از اینجا عجیبه دل نمکنم چرا واقعا
هرچی که میشه باز میام اینجا اخرش حتی اگه کسی نشناسم
بترسم با باقی با ادمای جدید اشنا بشم 
ادمایی که چیزایی جادویی نمیفهمن
بال پرواز میگیرن سنگینی براتون میشین هرجقدرم تلاش کنی
اونا تغییر نمیکنن غیر ممکن تغییر دادن کسی بدون اینکه بخواد
فقط ذره ذره میسوزی...به اخرای خودت میرسی
اخر اخر خودت
گفتم مهم نیست ولی دروغ بود دروغ گوی خیلی بدی ام هستم
حتی موقع کلمه مهم نیست اخرش بغضم شکست
به قول پروا اخه ادم نیستی ادما بلدن دروغ بگن
دیشب بعد مدت ها خوابیدم
دیگه صدایی نمیشنیدم تو گوشم دیشب وقتی
بلاخره فهمیدم اون صداها همش صدای الیزابته
که ناخواسته داشتم کم رنگش میکردم
خب خب دیگه بسه
صفحه اصلی وب شلوغ نکنم
راستی دارم رو یه قالب جدید کار میکنم اگه حوصلم بیاد
تا فردا احتمالا فردام پست بزارم



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: دل نوشته ، انیمه ، بارون ، چتر ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 مرداد 1397 06:48 ب.ظ

همه چیز جادویی نیست!

شنبه 20 مرداد 1397 02:26 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
-نوشته هایی که جادویی نباشن ارزش نوشتن ندارن
+ کی همچین حرفی زده؟ حتما نباید نشون بدی همه چیز جادوییه...

به دلیل طولانی بودن ادامه مطلب مراجعه کنید
صفحه اصلی وب اونقدر طولانی جلوه جالبی ندات

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: تکست ، دلنوشته ،
آخرین ویرایش: شنبه 20 مرداد 1397 03:39 ب.ظ

هایی|_=

پنجشنبه 18 مرداد 1397 01:52 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♧خبر های وب♧ ،
سلامم 
خوبید چطورید
چه خبرا
چند روزه میخوام بیام وب پست بزارم ولی تنبلی شدید اجازه نمیده
هام چون میخوام کلی پر حرفی کنم  چند تا  عکسم بزارم بفرماییید ادامه مطلبگ رابی  اگه خدا قسمت کنه
میخوام به خودم تکون بدم
بیام وب دیگه فعالیت کنم
فعلا فعلا برید ادامه میو=0=
راستی راستی عکسام مال جاده چالوسه
یه روستا ده کیلومتری روستای یوش بلده رفته بودیم

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: روستای بلده ، جاده چالوس ، خاطره ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 مرداد 1397 02:37 ب.ظ

انیمیشن منو دوستم به اسم نامه

جمعه 12 مرداد 1397 03:00 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♧خبر های وب♧ ،
[]
انیمیشن منو دوستم که گفتم کار گروهی بود
نظرتون درباره اش چیه
بر اساس این شعره
پیغام
دری که یکی وازش کرده 
دری که یکی پیش اش کرده 
صندلی که یکی روش نشسته 
گربه یی که یکی نازش کرده 
میوه یی که یکی گازش زده 
نامه یی که یکی خونده 
صندلی یی که یکی کنارش زده 
دری که یکی وازش کرده 
جاده یی که یکی روش می دوه 
جنگلی که یکی ازش رد میشه 
رودی که یکی خودشو میندازه توش 
بیمارستانی که یکی توش مرده
نظرتونو حتما بگید
|"= بگما فکر نکنید گروهی من تنبلی کردم کار نکردم اتفاقا خیلی کار کردم متحرک سازی
تدوین رنگا شش تا پلان اخر کلا همش با من بود کشیدنشم 
احساس نکنید تنبلی زدم
نظرتونو بگم منتظرما فعلا



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: ژاک پره ور ، احمد شاملو ، پیغام ، همچون کوچه ای بی انتها (گزینه ای از اشعار شاعران بزرگ جهان) ، کتاب شعر ، انیمیشن کوتاه ،
آخرین ویرایش: جمعه 12 مرداد 1397 03:03 ب.ظ

کلا شانس = من

جمعه 12 مرداد 1397 12:07 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
سلاممم پس از مدت ها
پاری: وای چه عجب از اینورا
تو اسمونا دنبالتون بودیم 
اینجا پیداتون کردیم
-پاری عزیزم تو که تو این چند وقته هرجا خواستی وسط زندگیم پریدی
پاری: پریدم وضعت اینه نپریده بودم که دیگه هیچی
-کلافه روی میز زدن*اجازه میدید حرف بزنم 
پاری: بله اصلا اینجا مال شماست کی این موجود بدبخت میتونه حق شاکی شدن داشته باشه
حق با شماست حرفتونو بزنید
-چشمو گردون کلافه *تموم شد هوف
خب خب کلا من نباید صحبت کنم کاری میخوام انجام بدم
چون هر اتفاق میفته هر تلاشی چرخ فلک میکنه که من نتونم انجامش بدم
مثلا بزارید نمونه بگم بیست هفتم به محض اینکه امتحانام تموم شد اومدم بیام سر نت بسته خریدم
خوشحال نشستم پشت سیستم که
^^ بلههه مامانم اومد گفت بلند شو وسایلتو جمع کن اساس کشی داریم
من مامان قراردامون که پاییزه
مامانم- زودتر بلند میشیم بابات گفته....
- گرونی مامان خونه چطوری پیدا کنیم
مامانم - نمدونممم
و خلاصه مشغول جمع کردن وسایل شدم
گفتم تهش یه هفته اساس کشی بعدشم راحت میشم دیه
میام به کارامم میرسم در همین فکرا بودم
گوشیم زنگ خورد جواب دادم بله 
مدرسه بود کاراموزی داردی باید تابستون بیاد مدرسه
من جاننن
اشکم داشت در می اومد کاراموزیتون از نهم دو روز زودتر میایید با دبیرش 
اشنا شید 
من قیافم گریه دار 
خب خلاصه ما با کلی دردسر خونه پیدا کردیم ببنید دور تا دور خونه ما انتن فول تو خود
خونه انتن نداره فقط هم طبقه ما انتن 
نداره جوکش اینه من جیغ جیغ مامانننن اینجا انتن نیست
باابا من نت مخواممم 
خلاصه کلی جیغ جیغ دقیقا دقیقا روز کلاسم اساس کشی
که نرفتم خلاصه من دبیره اول باهم دشمن شدیم
لب تابمم در این بین خراب شد که بابام برد درجا تعمیر کنارشم یه هارد خریدم
حالا لب تاب اومد منم هر روز صبح هشت ساعت وقتم گیر مدرسه
با دبیرم کم کم خوب شدیم
گفتم بیان مودم نصب کنن^^
نمدونید یه ماه نیم معطل شدیم اخر سر اومدن گفتن اینجا
سیمای تلفن نمیکشه^-^
بیشتر ااز دو مگ سرعت نداره شبام قطع میشه
قطع وصلی داره
ببینید یعنی موهام میخوام بکنم
الانم دیروز زنگ زدم یه شرکت دیگه مودم غیر خط تلفن بیاد نصب کنه
در همین لحظه ام بابام زنگ زد گفت زنگ بزن بهشون بگو نیان|=
اخر هفته بیان
بعدم وسایلتو جمع کن بریم مسافرت|=
من وات هفته بعد که قرار بود سفر بریم
خلاصه  که میخواییم بریم مسافرت 
الانم بجای اینکه بتونم ادامه پستو بزارم باید برم
وسایل خودمو لاکپشتمو جمع کنم راستی گفتم لاکپشت در جریانید باز لاکپشت
خریدم اینقدر کیوته
ولی یه نمه خنگه اسمش آلبرتینه
اوم عکسشو اخر پست میزارم
راستی یه انیمیشن گروهی با دوستم ساختیم باهم
برای کار اموزی
اوم اینم تو یه پست دیگه میزارمش کاراموزیمم هفته پیش تموم شد
اگه خدام قسمت کنه نتمم وصل شه داستانم مینویسم
اتاقمم بلاخره چیدم این خونه چون نوساز نیست تا دلم خواسته
چیز میز زدم به در دیوار  خونه دیوار نابود کردم
راستی کسی درمان برای بی خوابی داره
نمیتونم بخوابم قرصم جواب نمیده روم
فعلا خدافظ دوستون دارم
پی نوشت: قالب چطور شده ؟
|= عا یه موردی جدیدا دیدم تو نت مینویسن 
اون به اون یکی میگه تو از سبک من کپی کردی
اون یکی میگه نه تو کپی کردی
عزیزمم کپی میشه دقیقا استایل تو رو برداره اسم
مشخصات تغییر بده بزار رو وب خودش
فازتون چیه براشای فتوشاپ خردید یا فکر کردید واقعا کد نویسید
یا باباتون نرم افزار فتوشاپ ساخته
ول کنید بابا این مسخره بازی ها رو
ارث باباتو نخورده که حالا از براشی که تو استفاده میکنی که اونم استفاده کنه
یا دستکاری کردی که تو کردی اونم کنه
تو رو خدا نگید جایی کد نویسدا میخندن بهتون
 html که اصلا کد نویسی نیست یه سری کد کپی میکنی میزاری کنار هم
نکنیداینکارو رو از سنتون خجالت بکشید
نرم افزارهای ادوب مال استفاده همه اس
تو کل جهانم استفاده میکنن
خب خب فعلا تا دیداری دیگر تا صدای خانواده در نیومده روز جمعه ای ام
ول کن  لب تاب نیستی برم




دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: لاک پشت ، لاک پشت گوش قرمز ،
آخرین ویرایش: جمعه 12 مرداد 1397 01:54 ب.ظ

.:ஜ✿ داستان بانوی افسانه ای(قسمت3)✿ஜ:.

یکشنبه 13 خرداد 1397 11:51 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ، رمان بانوی افسانه ای ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 خرداد 1397 11:46 ق.ظ

.:ஜ✿ داستان بانوی افسانه ای(قسمت2)✿ஜ:.

جمعه 4 خرداد 1397 06:30 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: Legendary lady ، بانوی افسانه ای ، رمان بانوی افسانه ای ، The legendary lady novel ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: جمعه 4 خرداد 1397 08:59 ب.ظ

احساس میکنم

یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:17 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
خوشبختی با خود تو شروع میشه نه با شغلت، نه با دوستانت، 
نه با رابطه ت بلكه فقط با خود تو 
=-=-=-=-=-=
احساس میکنم تا اخر امتحانات
خیلی کم حظورم حس بشه
البته کلا کسی جز دو نفر شک دارم اینجا سر بزنه
که حظورم بخوادم حس بشه
چون میخوام هارد بخرم بابام برام شرط معدل گذاشته
|= میفهمید مجبورم بخاطر جون انیمه هام درس بخونم
اخه هرگز به لب تاب اعتماد نکنید همیشه اطلاعاتتونو توی هارد بریزید
هر لحظه خطر مرگ اطلاعاتون در لب تاب وجود داره
 هاردم بعد از کلی چونه زدن با بابام حدودا 
دو ساعت نیم تمام^-^
و سه هفته  چهار روز 
بلاخره راضی شد با شرط معدل برام بخره
الان چهار سال شایدم کمتره اینقدر به خودم زحمت ندادم برگه امتحانی رو پر کنم
که بالای نوزده بشم حتی بالای هجده بشم به جز استثنا سال نهم
که باز با پدر سر چیزی شرط گذاشته بودم
بالای هجده شدم
خدایشش زحمت خاصی نمیکشم معدلم میاد باالا ها
|= فقط یبار کتاب لطف میکنم میخونم ولی خدایشش سخته برای
یه تنبل واقعی واقعا اینکار کار سختیه
امروز که نمیرسم درس بخونم باید کف اتاق جمع کنم پر از برگه اس ارشیومو ریختم 
بیرون کارامو مرتب کنم
دوربین دوستمم قرض گرفتم دارم از کارام عکس میگیرم که برگه ها رو بریزم بیرون
بعدا میخوام رو اون کارکتر ریزام تو تابستون کار کنم
با قلم نوریه
البته تنبلی احتمالا این اجازه بهم خیلی نده موفق بشم ولی سعی خودمو میکنم
اخ چقدر خستم خب خب کم کم برگردم سر عکس گرفتنام هنوز  دوهزار پونصد تا عکس مونده^^
خیلی کمن میدونم میدونم
کلا در کل بدبخت شدم اساسی
فعلا 
پی نوشت: به نظرتون میتونم معدلم بالا ببرم یعنی تنبلی رو کنار بزارم یبار فقط یبار هر درس بخونم
راستی یه چیزی مواظب حرفاتون باشید کلمات وقتی از دهنمون خارج میشن غیر قابل برگشتن
گاهی ممکنه دل عزیز ترین نفرات زندگیتونو بشکونید



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: سی یو ، وکالوید ، امتحانات ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:54 ب.ظ

.:ஜ✿ داستان بانوی افسانه ای(قسمت1)✿ஜ:.

شنبه 29 اردیبهشت 1397 09:44 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: legendary lady ، بانوی افسانه ای ، The legendary lady novel ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: جمعه 4 خرداد 1397 06:21 ب.ظ

.:ஜ✿ بانوی افسانه ای(قسمت_0)✿ஜ:.

جمعه 28 اردیبهشت 1397 03:25 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،
بوی خون  همه جای جهان پیچیده
تاریکی همه چیزو در خود می بلعه
درخت زندگی آواز مرگ زیر لب میخونه
پایان نزدیکه
نوای لالایی مرگ همِرو در خواب فرو میبره
این پایانه؟
ثانیه ها به سرعت میگذره
تیک تیک ساعت 
دیگه وقتی نمونده
هزاران سوال بی پاسخ
نفرینی که هرگز در هم شکسته نشد
دست های بهم نرسیده
دخترکی غلتان در خون
نخ های سرخ سرنوشت به خون آلوده شدن
توانی برای مبارزه ندارم
توی یه جنگل سیاه بی انتها میدوم
خسته شدم جایی برای آرامش میخوام
دستای سردی منو در اغوش میکشن
همون عطر 
همراه با نوای لالای مرگ 
در آغوش اون توی تاریکی مطلق به خواب ابدی فرو میرم
جسم بی جونم 
به هزاران ستاره معلق توی سپیده دم شکل میگیره
پایان من...
در کنار اون رقم میخورده سرنوشتی تغییر ناپذیر...

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 02:22 ب.ظ

.:ஜ✿مقدمه داستان بانوی افسانه ای✿ஜ:.

جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:58 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: .:✿ƬӇЄ ԼЄƓЄƝƊƛƦƳ ℓα∂у✿:. ،

مقدمه

به نام خالق عشق

بانوی افسانه ای

دلیل انتخاب این اسم چیه؟!

چون الیزابت از اعماق افسانه ها امده از سرزمینی عجیب و جادویی.. سرزمینی پر از ستاره های درخشان

با قلمم مینویسم... چیزی متفاوت..

این مقدمه خیلی گذشته نوشته شد

سر همین کمی ضعیف تر از سبک خود داستان هست

کاملا ضعیف تر

من عادت به طولانی سخن گفتن دارم

امروز میخوام کم اضافه حرف بزنم 

البته یه موضوع مهم درباره داستان هست

من کمی سرعت نوشتنم کم هستش پس ممکن هر قسمت

گذاشتنش بین یک تا دو هفته طول بکشه^-^

زودتر مقدمه داستان بخونید

(نکته این پوسترر موقتی و قدیمی هستش عوض میشه

|= من غلط بکنم چنین چیزی پوستر داستان بزارم)


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: بانوی افسانه ای ، مقدمه ، مقدمه بانوی افسانه ای ، رمان بانوی افسانه ای ، الیزابت اینورا اوچیها ، The legendary lady ،
آخرین ویرایش: جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:40 ق.ظ

میووووووووووو جیغغغغغ

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 11:31 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: مناسبت ها(کریسمس عید نوروزو.....) ،
سلام^-^
گفتم امروز میام پست میزارم
غیر اینم یه پست دیگه تا شب داریم
اینو فقط برای این گذاشتم که
همون فن ارته که دیروز گفتم دارم به افتخار تولد بلا میکشم بزارمش
|"= کار اولمه مسخره نکنید هنوز دستم نیومده کار کردن با قلم نوری
منتظر نظرتونما
خودم میدونم یکم خراب کردم ولی خب کار اولمه
هیشکی وب سر نمیزنه باز من امید نظر دارم
تنبلیمم بهم اجازه نمیده برم تبلیغ کنم
هوف کلی کار ریخته سرم برم دیگه سر کارام وقت استراحت میام براتون
پست میزارم فعلا



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: Guilty Crown ، انیمه ، Inori Yuzuriha ، Digital paint ، art ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397 12:03 ب.ظ

ایا میدانید

چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 08:56 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
سلام ایا میدانید من کوهی کار روی سرمه
ولی ریلکس نشستم پای کادو تولد دوستم
فردا کادو نشونتون میدم اولین فن ارتمه دیجیتالی|"=
به افتخار تولد بلاستم فقط اولین نقاشی دیجیتالیم برای اون بود
هدیه ولنتاین
اولین فن ارتمم هدیه  بلای خاله است کادوتولدش
البته بگما اجازه بده وب میزارم
|= مورد بعدی بعد کلی وسیله خریدن به دردسر وسایل خمیر گلچینی 
خریدن درست کردنش اینا فهمیدم به کارم نمیاد به جاش رفتم گل خریدم
بعد رفتم کلی مقوا خریدم برای ساختمون اینام
بعد دیدم خوب نمیشه
رفتم فوم خریدم
خلاصه پدر به خونم تشنه اس مصخوصا گفتم تو  باید درست کنی ساختمون اینامو^^
عا اینا مال چیه برای کار استاپ موشنم فکر کنید شنبه ام باید تحویل بدم هنوز صفر
درصد کار انجام دادم
عا راستی متینگ رو رفتم گوشای خودم نرسیده بود قشنگ 
|"=دپ بودم ولی خب گوش نکویی داشتم شینا داده بود بهم
مال خودم اخر این هفته میرسه
تقدیر استانی شدیم تندیسم گرفتم تندیس امسال گروهی بود دادیم دبیرمون
عام دیگه شاید فردا یه متن طنز بعد قرن ها باشه به افتخار تولد بلا
راستی میدونستید وایولت کارکتر جدید بنده اس
^^ و میخوام کاسپلی اشم بشم
پول دارم براش جمع میکنم
ولی احتمال اینکه بتونم تا اخر تابستون بخرمش کمه
اول صدرصد میخریدم
ولی بعدش یه موضوع شد
ترجیح میدم پولمو همشو برای اون موضوع خرج کنم
راستی میایید مصلی هفته دیگه جمعه منکه دارم با دوستم میرم امه
متینگ انیم ورلد
دوست داشتید  بیایید یه موجود پوکر فیس دیدید منم
راستی دید تل فیلتر شد نوچ نوچ البته مال منکه وصله 
البته چون مال بلا وصل نبود
گپ ریختم پیام رسان گپم بد نیستا مال بخش خصوصصی نه دولتی
عا راستی من همچنان منتظر کارت ملیم وب ثبت کنم
میو
هفته دیگه بچه های مد میخوان برن اردو شمال به جز بنده|=
واقعا حال ندارم برم
بعد دیگه صبح با تماس مزخرف بچه های مدمون بیدار شدم
میفهمید وحشتناکه صبح بیدار شی ازت سوال فتوشاپی بپرسن
وقتی هنوز لود نشدی هنگ هنگی
بعدم تا خود غروب هی زنگ بزنن پشت هم
میدونید مزخرف تر از کل اینا چیه برای تولد عشقت کلی کادو در نظر گرفته باشی
ولی یکیشم زوری اماده بشه
مزخرفه مزخرف
هوفففففف
برم دیگه حداقل همین یدونه کادو بلا رو به اخر برسونم 
اه راستی چقدر احساس مزخزرف دارم
امروز لب تابمو  یبار فقط تمیز کردم
وسواس مضمن دارم
برم الکل بیارم تمیزش کنم فعلا
|= دقت کردید هی حرف میزنم وقتی میدونم هیشکی نمیاد بخونه هعی




دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: وایولت ، وایولت اورگاردین ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 09:37 ب.ظ

^^

دوشنبه 27 فروردین 1397 11:25 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
آشفته ام مثل بهاری که درش برف میباره
نگران غنچه های زیر برفام
ولی دلتنگم
برای دستای سرد زمستون
سرد شده این هوا 
شایدم این بهار دلش گرفته یخ زده زمستونی شده
شاید توی این بهار یکی قلب یکی سنگین شکسته
نمدونم
این سرما از قلب کیه
که ابنطوری همه چی یخ زده
شکوفه های ریز لاله های زیر برف مدفون شده
شایدم 
بهار خانوم دلش خواسته 
مثل زمستون بی رحم بی برکت نباشه
دلش خواسته بباره بباره تا همه جا سیر اب شه
دست مهربون بهار
═════════ ೋღღೋ ═════════
^^ سلام اینجا برف اومده نمدونم مدرسه تعطیله یا نه ولی منکه نرفتم
|= اصلا من کافیه یه دونه برف ببینم مدرسه نرم
*^*بجاش دیشب تا صبح بیدار بودم پنجاه گیگ انیمه دان زدم
|"= دیگه لب تابم جا نداره
بابام که از صبح هرچی زنگ میزنم در دسترس نیست
زنگ بزنم یکمی جیغ جیغ کنم بگم هارد میخوام لب تاب خرابه
(": عادت کرده  بهم
همیشه ام برام میخره وقتی دوبار بیشتر جیغ جیغ کنم
خب خب برم بخوابم...
صبح شش نیم خوابیدم
ده بیدار شدم
همچنان حس فسیل بودن دارم تازه امشبم که زود نمیخوابم اخه
بلا میادش احتمالش منفی صفره زود بگیرم بخوابم
خب خب فعلا




دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: برف ، عروسکی ، انیمیشن ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 27 فروردین 1397 11:33 ق.ظ

دانلود انیمه توکیو غول فصل سوم^^(قسمت اول)

جمعه 17 فروردین 1397 04:24 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: دانلود ها ، پخش انلاین ها ، ☭توکیو غول☭ ،
سلاممم/*-*
توکیو غول براتون اوردم
باید اصولا کلی پست دیگه بزارم که هنوز نزاشتم ولی حالا 
ایشالا تو هفته اینده گذاشته میشه
هاردساب انیمه کار خودمه(|"= اولین بارمه)
 هم پخش انلاین هم
دانلودش
امیدوارم راضی باشید^^
برای دانلودش روی همین متن بزنید کنید^^
اینم پخش آنلاینش^^ امیدوارم خوشتون بیاد نظر نشه فراموش
|"= عا این ساعت نصف شب زد به سرم گفتم بیام پست بزارم
واقعا خوابم نمیبره
برم نت گردی فعلا
[]



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: Tokyo Ghoul re ، توکیو غول ، فصل سوم توکیو غول ، دانلود انیمه توکیو غول ، Tokyo Ghoul ، دانلود Tokyo Ghoul re ،
آخرین ویرایش: جمعه 17 فروردین 1397 04:30 ق.ظ

مینامییی رفتتتتتتتتتتتT-T

پنجشنبه 16 فروردین 1397 11:10 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
=_= بزرگترین شوک عمرم دیروز بود
وقتی وبلاگ مینامی چان باز کردم دیدم رفته
=-= کجا رفتی بگو برمیگردی بعد امتحانات
هعی زندگی
این درس هم تیشه زده به ریشه هممون
=-= کلا داره همه رو از اینترنت محو میکنه
=-= هعی زندگی
یکی دیگه ام رفت
نمیتونم هیچی بگم
فقط امیدوارم هرجا میری سلامت باشی
به موفقیت های بالا برسی
=^=
دلممم برات تنگ میشه
فعلا=-= برم سرمو بکوبم به دیوار
نمدونم چرا همه دارن واقعا محو میشن




دیدگاه ها : نظرات

آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 فروردین 1397 12:16 ب.ظ

مصاحبه با بچه های دائمی شبکه(قسمت دوم مصاحبه با الیسا)

سه شنبه 29 اسفند 1396 11:57 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: خبر گذاری mmt eu es(ام ام تی ا یو ا اس ) ،
سلام اوری بادی این مصاحبه برای دو روز پیش بود باید گذاشته میشد
ولی امان امان من فکر کردم از این طرح استقبال
نمیشه تو عید هر روز یقه یکی زوری میگیرم مصاحبه میکنم
ولی در حدی استقبال شد که الان کلی مصاحبه انجام شده ولی
من وقت ادیت کردنشم ندارم
ایشالا از پنجشنبه هر روز برنامه های عید شروع میکنم جز سه تا مصاحبه اینده که قراره بزارم
باقیش همش با  تم عید چون سه تا مصاحبه دیگه قبل عید ضبط شده 
فعلا بفرمایید ادامه هنوز ویژه برنامه عیدم ننوشتم عیدی بچه ها مونده کلی کار
دیگه 
عاشقتونم فعلاااا بفرمایید ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: انیمه ، کره ، عروسکی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 اسفند 1396 10:09 ب.ظ





تعداد کل صفحات : 46 1 2 3 4 5 6 7 ...