تبلیغات
✿دهکده انیمه انیمیشن✿عروسکی✿ - مطالب ابر دل نوشته
شادی یک ماجراجویه نه یک مقصد...

میخوام بخندم

چهارشنبه 24 مرداد 1397 06:23 ب.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♧خبر های وب♧ ،
های
امروز داشتم دنبال متن تو نت میچرخیدم
هیچ کدوم به دلم نشست یهو برگشتم گفتم مگه
یه زمانی خودت نمینوشتی همه چی رو خب خودت بنویس
بعد اومدم بنویسم و با عرض تاسف 
کلمات از ذهنم کم رنگ شدن تو ذهنم میاد میخوام چی بگم
ولی وقتی میخوام بنویسم نمیتونم جمله بندی کنم
کنار هم بچینمشون بهشون رنگ نور بدم
خیلی وقته نتونستم داستانم بنویسم نه اینکه نخوام 
نمیشه
تومار نویسی که همه بهش میگفتن یکم کوتاه تر بنویس
ولی دست خودش نبود همیشه طولانی مینوشت
به کوچیکترین چیزا شاخ برگ میداد تبدیلش میکرد به یه نوشته طولانی
حالا توضیحات اینطوری شده فوق است خوبه جادویی...
هیچی نداره همه چی شده چند کلمه
هر وقت صدای جیغ کارکتراشو توی گوشش میشنوه ولی نمیتونه ببنتشون
چیزی که مبینم من مینویسم ولی چیزی نمبینم برای نوشتن
رویا پردازی داره سخت میشه
ادمای جدیدی که دورم بودن بیش از حد ادمایی بودن که تو واقعیت بودن
باعث شد بسوزم بدون اینکه بفهمهه بدون ردی
وقتی دیدیم که دارم میسوزم که دیر بود یکمی زیادی
من دنیای خیالیمو میخوام من با اونا زندم همه تلاشم برای اینه تو دنیای واقعی که
به قولی که به الیزابت دادم عمل کنم
ولی الان کوچیک ترین چیزا نمیتونم ببینم
دیگه حسشون نمکنم کنارخودم...
هنوز نمدونم چرا میام وب حرف میزنم از اینجا عجیبه دل نمکنم چرا واقعا
هرچی که میشه باز میام اینجا اخرش حتی اگه کسی نشناسم
بترسم با باقی با ادمای جدید اشنا بشم 
ادمایی که چیزایی جادویی نمیفهمن
بال پرواز میگیرن سنگینی براتون میشین هرجقدرم تلاش کنی
اونا تغییر نمیکنن غیر ممکن تغییر دادن کسی بدون اینکه بخواد
فقط ذره ذره میسوزی...به اخرای خودت میرسی
اخر اخر خودت
گفتم مهم نیست ولی دروغ بود دروغ گوی خیلی بدی ام هستم
حتی موقع کلمه مهم نیست اخرش بغضم شکست
به قول پروا اخه ادم نیستی ادما بلدن دروغ بگن
دیشب بعد مدت ها خوابیدم
دیگه صدایی نمیشنیدم تو گوشم دیشب وقتی
بلاخره فهمیدم اون صداها همش صدای الیزابته
که ناخواسته داشتم کم رنگش میکردم
خب خب دیگه بسه
صفحه اصلی وب شلوغ نکنم
راستی دارم رو یه قالب جدید کار میکنم اگه حوصلم بیاد
تا فردا احتمالا فردام پست بزارم



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: دل نوشته ، انیمه ، بارون ، چتر ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 24 مرداد 1397 06:48 ب.ظ

خوابم نمیبره=-=

پنجشنبه 1 تیر 1396 03:05 ق.ظ

نویسنده : ♥ ҽℓiຊค๖ēth คiຖนrค ♥
ارسال شده در: ♤دیالوگ های انیمه ای♤ ،
یه وقتا آدم خوشم نمیدونه چرا ، ولی بهونه گیر میشه ... 
سرِ هر چیزِ کوچیکی گِریش میگیره .. 
دلش می خواد همش حواستون بهش باشه ، این جور موقع ها تنهاش نذارید ... 
دلش بیشتر می گیره ..! 
_-_-_-_
خوابم نمیبره امشب 
ذهنم زیاده درگیره البته یکی دو ساعت درگیریش 
یکمی کمترش شد چون باز توی رول غرق شدم
ولی اصلا نمتونم بخوابم 
فکر کنم کم کم دارم خسته میشم
منظورم خواب نیست
خسته دارم میشم...ولی نباید جا بزنم نه
من قوی نه این همه سال قوی بودم یدفعه نباید جا بزنم
نه هنوز زنگ وقت اضافه بازیم نخورده چه برسه پایانش
پس نباید برم نه نباید خسته بشم
دلم برای قبل همه این اتفاقات تنگ شده
وقتایی که جادوییی میخندیدم دلم برای اون تنگ شده
از نقاب ها خسته شدم
هایششش
خیلی حرف تو ذهنمه میخوام بزنم ولی میگم
بزنم که چی بشه دوستامو اذیت کنم
من نمتونم ناراحتی اطرافیانمو ببینم
بزنم که چی شه..
فعلا شبتون بخیر
.-.-.-.-.-
اون رعد و برق رو دوس داره چون تنها چیزیه که باعث میشه
 برای یه لحظه صداهای مغزشو نشنوه



دیدگاه ها : نظرات

برچسب ها: دل نوشته ، تکست ، فکت ، عکس نوشته ، انیمه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 تیر 1396 03:29 ق.ظ